تبليغاتX
وَ َرتّلِ القُرآنَ تَرتیلاً
استاد مولایی - استاد زینلی - محسن مدنی


 

وبلاگ تخصصي - قرآني شفا وبلاگ محمد کاکاوند در ساعت 1:31.آلبوم تصاویر اساتید و قاریان -


فقط برای "عشق تلاوت"ها

استاد مصطفی اسماعیل

بانگ تکبیر و هیاهو از گوشه کنار مسجد بزرگ قاهره، طنین انداز بود، مسجدی که مصریها به عشق خاندان وحی، نام نامی امام حسین(علیه السلام) را بر آن نهاده اند، آن شب، یکی از به یاد ماندنی ترین تلاوتهای قرآن در گوش عالم زمزمه شد. ساعتی از نیمه شب گذشته بود، قاری بی بدیل مصر، فروتنانه از مردم خواست تا تلاوتش را به پایان رساند، اما مردم با شور و اشتیاقی زاید الوصف، همچنان بر ادامه تلاوت اصرار می ورزیدند، یکی از میان انبوه جمعیت فریاد برآورد: شیخ "حاقة" را بخوان! و او سوره"حاقة" را چنان خواند که گویی به واقع، واقعه ای سترگ در راه است.

 

این صدای شیخ مصطفی اسماعیل است:  

 

وی را چهره ای پر آوازه و ستاره ای بی افول در آسمان پر اختر تلاوت مصر دانسته اند. هنوز هم بعد از گذشت حدود سه دهه از درگذشت این هنرمند بی بدیل، در سرتاسر جهان اسلام از او با القابی چون"قارء مصر الاول"، "اکبر القراء"، "امیر القاء"، "شیخ القراء"، "ملک القراء"، "صاحب الصوت الذهبیة" و... یاد می کنند.

آنها که دستی در فن موسیقایی تلاوت قرآن دارند، براین باورند که گزینش یک تلاوت از میان تلاوتهای وی چونان انتخاب رایحه ای خوشبو از میان انبوه روایح شامه نواز است، اما اگر ناگزیر باشیم،آنگاه با طراوت ترین تلاوتهای او را می توان این گونه دستچین کرد:

1. تلاوت سوره های حجرات، ق، انشراح و اخلاص:

اکثر قریب به اتفاق اساتید فن، این تلاوت را جزء فاخرترین آثار استاد می دانند. این تلاوت در کشور سوریه و در سال 1957میلادی اجرا شده است. فراز از این تلاوت را  (تلاوت کامل را از اینجا دریافت کنید)

2. سوره آل عمران، آیات 195_171 یکی دیگر از شنیدنی ترین تلاوتهای اوست، حلاوت، روحانیت، حزن و غنای آهنگین این تلاوت زبانزد خاص و عام است. در فرازهای پایانی تلاوت، همان آیات معروف "ربنا"، که مضامینی نیایشگرانه دارد،حالت گریه و بغض موجود در صدای استاد، تضرع و خشیت او را در پیشگاه حضرت باری نشان می دهد و آن حدیث معروف نبوی را فرا یاد می آورد که قرائتی دلنشین تر است که خشوع و خشیت را در چهره قاری بنشاند.

حیف است اگر این قطعه را نشنیده باشید:  

(اگر به صورت حرفه ای، به قرائت قرآن می پردازید، پیشنهاد می کنم تحلیل و تجزیه این تلاوت را از زبان استاد شاه میوه، داور بین المللی و پیشکسوت قرآنی کشور، در شبکه فاخر و سراسری رادیو قرآن، (شنبه ها،ساعت20)از دست ندهید)

3. تلاوت سوره های "لقمان، نازعات و علق" براستی شاهکاری دیگر از اکبر القراء مصر است. این تلاوت گوش نواز، تمام مولفه های لازم برای ماندگاری یک اثر هنری و موسیقیایی را داراست.

4. از هر چه که بگذریم، از تلاوت اعجاز گونه سوره بقره نمی توان گذشت، همان تلاوتی که به توصیه اکثر کارشنان و معلمان فن قرائت، الگویی بسیار مناسب برای تقلید مبتدیان و نوآموزان است، فراز" و لما برزوا لجالوت..." در میان قاریان، ضرب المثل و بهترین الگو برای یادگیری مقام "نهاوند" است.  

5. تلاوت سوره های نجم،قمر،حاقه،شمس، اثری فاخر، منطبق بر معنا و پرشور است.

فرازی از این تلاوت را  


 

وبلاگ تخصصي - قرآني شفا وبلاگ محمد کاکاوند در ساعت 1:25.واکاوی ابعاد فتی تلاوت های استاد مصطفی اسماعیل -


جلسه استاد علی اکبر حنیفی زمستان 1387


 

وبلاگ تخصصي - قرآني شفا وبلاگ محمد کاکاوند در ساعت 1:21.عکسهای جناب استاد علی اکبر حنیفی -


هاروت و ماروت در قرآن

خداوند درآيه 102 سوره بقره با اشارتى اجمالى، داستان هاروت وماروت را اين گونه بيان فرموده است:

(واتّبعوا ما تتلوا الشّياطين على ملك سليمان و ماكفر سليمان ولكنّ الشّياطين كفروا يعلّمون النّاس السّحر وما أنزل على الملكين ببابل هاروت و ماروت وما يعلّمان من احد حتّى يقولا انّما نحن فتنة فلاتكفر فيتعلمون منهما مايفرّقون به بين المرء و زوجه وماهم بضارّي ن به من أحد الاّ باذن اللّه و يتعلّمون مايضرّهم ولاينفعهم و لقد علموا لمن اشتريه ماله فى الآخرة من خلاق ولبئس ماشروا به انفسهم لوكانوا يعلمون)

قرآن

مردمان از افسونهايى كه شياطين در روزگار حاكميت سليمان مى خواندند، پيروى كردند والبته سليمان كفر نورزيد، بلكه اين شياطين بودند كه راه كفر مى پيمودند وبه مردم سحر مى آموختند، ونيز آن افسون كه در دو فرشته ـ هاروت وماروت ـ دربابل نازل شد، درحالى كه آن دو به هيچ كس سحر نمى آموختند، مگر اين كه به وى يادآور مى شدند كه براى او آزمايش ومايه آزمونند ونبايد او راه كفر را بپيمايد (نبايد از سحرآموزى سوء استفاده كند) امّا مردمان ازآن دو افسونهايى مى آموختند كه با آن مرد را از همسرش جدا مى ساختند والبته نمى توانستند ب ه كسى آسيب رسانند مگر به اذن الهى، مردمان چيزهايى فرا مى گرفتند كه برايشان زيان آور بود و منفعتى درپى نداشت و خود مى دانستند كه خريداران آن جادو را درآخرت بهره اى نيست. خود را به بد چيزى فروختند، اگر اهل فهم ودانش بودند!

بسيارى از مستشرقان براين باورند كه لغت هاروت وماروت4، همان واژه (هرودات) و (امردات) است كه در اوستا موجود مى باشد وهمين دو واژه، بعدها در زبان پارسى به صورت (خرداد) و (مرداد) درآمده است

تاريخ رويداد داستان

اگر سياق آيات را ملاك پيوستگى وارتباط زمانى آنها بدانيم، ممكن است نتيجه بگيريم كه چون در آيه نامى از سليمان به ميان آمده است، پس موضوع هاروت وماروت هم مربوط به عصر او است. ولى منابع حديثى اين برداشت را نفى كرده و ارتباط آيات را برمحور هم زمانى ندانسته اس ت. بلكه از برخى احاديث استفاده مى شود كه موضوع هاروت وماروت به عصر پس ازنوح باز مى گردد. چنانكه امام صادق(ع) فرموده است: (بعد از نوح، ساحران وخيال پردازان فزونى يافتند، خداوند دوملك را به سوى پيامبر آن عصر فرستاد تا راز ساحران را برملاسازند و شيوه ابطال سحر را به مردم بياموزند.) 1

دراين صورت، اين سؤال مطرح مى شود كه پس چرا نام سليمان دراين مجموعه آيات ياد شده است؟

درپاسخ بايد گفت كه تنها ارتباط موضوعى داستان هاروت وماروت، باآنچه در روزگار حكومت سليمان به وسيله شياطين رخ داده، سبب شده است كه نام سليمان درآيه ياد شود.

برخى مفسران با اين اعتقاد كه داستان هاروت وماروت ربطى به عصر سليمان نداشته است، زمان رخداد واقعه را، عصر ادريس پيامبر دانسته اند.

واژه هاروت و ماروت

بيش تر مفسران و لغت شناسان عرب، هاروت و ماروت را دو واژه غيرعربى دانسته اند كه وارد واژگان عرب شده است و ازاين رو لفظى معرّب يا دخيل شناخته مى شوند. 3

هرچند درميان لغويان، هستند كسانى كه در اصل وجود هرگونه لفظ معرّب را در واژگان زبان عرب ويا درقرآن، منكر شده اند، ولى با توجه به رهيافت نامها و اعلام غيرعرب در فرهنگ تازى وهمچنين آيات قرآن، مى توان كلام آنان را، سخن افراط گرانه وغيرقابل اثبات دانست.

بسيارى از مستشرقان براين باورند كه لغت هاروت وماروت4، همان واژه (هرودات) و (امردات) است كه در اوستا موجود مى باشد وهمين دو واژه، بعدها در زبان پارسى به صورت (خرداد) و (مرداد) درآمده است. برخى ديگر اين دو واژه را (اريوخ) و (مريوخ) دانسته اند. 5

آنچه گذشت، ديدگاههاى لغت شناسان است وامّا مفسران در ريشه يابى اين دو لغت، اظهارنظر خاصى نكرده اند و فقط آن دو را غير عربى و نيز غيرمنصرف شمرده اند.6

بعضى لغويان، ريشه اين دوكلمه را (هرت) و (مرت) دانسته وآن دو را عربى شمرده اند به معناى (شكستن)،7 ولى غيرمنصرف بودن اين دو واژه، خود گواه روشنى بر نادرستى اين نظريه است. چه اين كه غيرمنصرف بودن يك لفظ ،دو سبب مى طلبد و در اينجا يكى علميّت است و ديگرى عجمى بودن. 8

بعضى خواسته اند دركنارعلميّت،عدول را دومين سبب به حساب آورند، ولى با توجه به معيّن بودن موارد عدول دركلمات عرب، اثبات عدول دراين دو واژه آسان نيست. 9

ماهيت وشخصيت هاروت وماروت

در زمينه ماهيت و همچنين شخصيت هاروت وماروت اختلاف نظر است چكيده ديدگاهها از قرار ذيل مى باشد:

1. برخى از مستشرقان گفته اند: آن دو در ابتدا ارواح طبيعت بوده اند و سپس به صورت فرشتگان درآمده و آدميان باستان به عنوان خدا، ايشان را ستايش مى كرده اند.10

2. نظر ابن عباس و حسن بصرى: آن دو فرشته نبودند، بلكه دو پادشاه بودند كه در سرزمين بابل فرمان مى راندند و سحر را درميان مردم رايج مى ساختند.

بنابراين نظريه، لام در لفظ (ملكين) بايد مكسور باشد! 11

3. ديدگاه قرطبى: آن دو نه فرشته بوده اند نه پادشاه، بلكه دو موجود شيطان صفت بوده اند.

توضيح قرطبى براى اين تفسير، بر اين پايه استوار است كه (ما) در (وماانزل على الملكين) نافيه باشد ودرآيه تقديم و تأخيرى صورت گرفته باشد ومعناى آيه در نهايت چنين باشد: (وماكفر سليمان وماأنزل على الملكين ولكنّ الشياطين ـ هاروت وماروت ـ كفروا يعلمان النّاس الس ّحر) 12

4. ابومسلم اصفهانى كه درشمار مفسران قرار دارد و فخررازى در تفسير خود و نيشابورى در غرائب القرآن از سخنان وى بسيار ياد كرده اند و بيش ازهمه درمفاتيح الغيب به وى اشاره شده است، درباره هاروت وماروت معتقد است كه آن دو، فرشته بودند ولى هرگز علم سحر برآنان ناز ل نشده وايشان به مردم سحر نياموختند،زيرا (ماانزل) عطف بر (ملك سليمان) است و درحقيقت آيه چنين مى باشد: (واتّبعوا ما تتلو الشّياطين على ملك سليمان وعلى ما أنزل على الملكين… )

هاروت وماروت دو فرشته بودند كه به مردم سحر مى آموختند، تا مردم بتوانند سحر ساحران زمانشان را باطل سازند

ييعنى; شياطين درقلمرو فرمانروايى سليمان وهمچنين درزمينه آنچه بر فرشتگان نازل شده بود، تلاوتى شيطانى و دخل وتصرفى ناروا داشتند و يهود درهر دوزمينه از شياطين پيروى كردند وحق را فروهشتند وباطل را برگزيدند) 13

هاروت وماروت دو فرشته بودند كه به مردم سحر مى آموختند، تا مردم بتوانند سحر ساحران زمانشان را باطل سازند

5. محمد جواد مغنيه، نويسنده تفسير (الكاشف) مى نويسد:

من در فهم اين آيه متحيّر بودم تا اين كه با سخن مفتى موصل علامه عبيدى مواجه شدم وآن معنا را پسنديدم.

عبيدى مى نويسد:

درزمان حكومت سليمان، پادشاه بابل چشم طمع به بيت المقدّس مركز فرمانروايى سليمان داشت. دومرد كارآزموده را بدان جا فرستاد تا با اظهار پاكدامنى و تقوا مردم را بفريبند، به مردم سحر مى آموختند ومى گفتند ما وسيله آزمايش شما هستيم وهدف اصلى آنان، ايجاد فساد درمي ان مردم بود. 14

علامه قاسمى، صاحب تفسير قاسمى نيز نظير همين نظريه را پذيرفته است. 15

6. برخى نيز بر اين باور هستند كه داستان هاروت وماروت يك داستان نمادين و سمبليك است و واقعيت خارجى نداشته است!

ديدگاه درست

ديدگاه درست كه مستند به ظاهر آيات و تصريح روايات نيز هست، چيزى است جزآنچه ياد شد. زيرا بر اساس قراءت مشهور، از ظاهر آيات، استنباط استفاده مى شود كه آن دو، دو فرشته بوده اند كه به صورت انسان درميان جامعه ظاهر شده وجهت آزمودن مردم و جدا ساختن شايستگان از ت بهكاران، به ايشان سحر مى آموخته اند ويادآور مى شده اند كه اين سحرآموزى، وسيله اى است براى آزمايش ايشان.

اين معنا را با تفصيلى بيش تر، مى توان از روايات معصومان(ع) نيز استفاده كرد.

از امام صادق(ع) نقل شده است كه فرمود:

(هاروت وماروت دو فرشته بودند كه به مردم سحر مى آموختند، تا مردم بتوانند سحر ساحران زمانشان را باطل سازند و با اين حال به مردم گوشزد مى كردند كه اين دانش هرچند براى دفع زيان و ابطال سحر ساحران است، امّا مى تواند خود درجهت سحر به كارگرفته شود واين چيزى است كه عامل امتحان و آزمودن آنان مى باشد! گروهى اين دانش را ازآن دو فرشته آموختند و به جاى باطل ساختن سحر ديگران، خود به ايجاد جدايى ميان زن ومرد روى آوردند.) 16

از روايت ديگرى دراين زمينه استفاده مى شود كه برخى ازمردم زمان امام، براين گمان بوده اند كه (هاروت وماروت) با اين كه دو فرشته بوده اند، با سحرآموزى به مردم مرتكب گناه شده اند. ولى امام در ردّ اين نظر فرمود، هاروت وماروت دو فرشته بوده اند، ولى گناهى مرتكب نشده اند، زيرا به تصريح قرآن فرشتگان معصيت خدا نمى كنند. 17

بسيارى از مفسران ومحدثان اين معنا را براى آيه پذيرفته اند و با اندك اختلافى كه در برخى از زواياى موضوع دارند، به اتفاق پذيرفته اند كه آن دو، فرشته بوده اند و سحرآموزى آنان به مردم، جنبه آزمون و ابتلا داشته است.

اين نظريه، هم درميان عالمان اماميه با حسن قبول رو به رو بوده است وهم درميان عالمان اهل سنّت.

__________________

1. طباطبايى، محمد حسين، الميزان فى تفسيرالقرآن، قم، اسماعيليان، 1/ 234.

2. گنابادى، سلطان محمد، بيان السّعادة، تهران، مطبعة دانشگاه، 1/ 43.

3. رازى، ابوالفتوح، روض الجنان و روح الجنان، مشهد، بنياد پژوهشهاى اسلامى، 2/ 83; آلوسى، محمود، روح المعانى، بيروت، داراحياء التراث العربى، 1/ 342; نويا، پل، واژه هاى دخيل در قرآن، تهران، / 285 ; خزائلى، محمد، اعلام القرآن، تهران، 655 ; نيشابورى، محمد بن حسن، غرائب القرآن و رغائب الفرقان، 1/ 387 ; فخررازى، محمود بن عمر، مفاتيح الغيب، 3/ 220 ; زمخشرى، محمود بن ، الكشاف فى تفسيرالقرآن، قم، نشر ادب الحوزهة، 1/ 172 .

4. خرمشاهى، بهاء الدين، قرآن شناخت، تهران، طرح نو، 230 ; خزائلى، محمد، اعلام قرآن، 655; نويا، پل، واژه هاى دخيل در قرآن/ 480.

5. نويا، پل، واژه هاى دخيل در قرآن/ 408 ; خزائلى، محمد، اعلام قرآن/ 655.

6. رازى، ابوالفتوح، 2/ 38 ; آلوسى، محمود، روح المعانى، 1/ 342 ; زمخشرى، الكشّاف، 1/ 172 ; طبرسى، فضل بن حسن، مجمع البيان فى تفسيرالقرآن، تهران، ناصر خسرو، 1/ ، فخررازى، محمود بن عمر، مفاتيح الغيب، 3/ 220.

7. آلوسى، محمود، روح المعانى، 1/ 342.

8. همان و رازى، ابوالفتوح، روض الجنان، 2/ 83 ; فخررازى، محمودبن عمر، مفاتيح الغيب، 3/ 220 ; بيضاوى، تفسير البيضاوى، بيروت، مؤسسة الاعملى، 1/ 128

9. آلوسى، محمود بن عمر، روح المعانى، 1/ 342.

10. نويا، پل، واژه هاى دخيل/ 408.

11. رازى، ابوالفتوح، روض الجنان، 2/ 80; موسوى، سيد مرتضى، امالى، قم، مكتبة آية اللّه نجفى مرعشى، 2/ 77; مجلسى، محمد باقر، بحارالانوار، بيروت، مؤسسة الوفاء، 56/ 271.

12. قرطبى، الجامع لاحكام القرآن، بيروت، داراحياء التراث العربى، 2/ 50; آلوسى، محمود، روح المعانى، 1/ 343.

13. طباطبايى، محمد حسين، الميزان، 1/ 239، طبرسى، مجمع البيان،1/ 337 و…

14. مغنية، محمد جواد، الكاشف فى تفسيرالقرآن، بيروت، دارالعلم للملايين، 1/ 161.

15. قاسمى، تفسيرالقاسمى، 2/ 210.

16. فيض كاشانى، محمد بن مرتضى، تفسيرالصافى، بيروت، مؤسسة الاعلمى، 1/ 172 ; مجلسى، محمدباقر، بحارالانوار، 56/ 266.

17. موسوى، سيد مرتضى، امالى، 2/ 77.


 

وبلاگ تخصصي - قرآني شفا وبلاگ محمد کاکاوند در ساعت 1:12.داستان های قرآن و آثار اعتقاد به معاد -


اعجازِ علمی و عددیِ قرآن

قرآن در سوره‌ی نازعات پس از بیان اینکه خدا آسمان را بنا نهاد در 79:30 (که در آن در ضمن 19=0+3+9+7) می‌گوید والارض بعد ذلک دحیها، و پس از آن زمین را غلتاند. غلتاندن مناسبترین کلمه برای بیان حرکت انتقالی و چرخشی زمین است. یک جسم غلتان در عینِ اینکه از نقطه‌ای به نقطه‌‌ای دیگر منتقل می‌شود به دور خود نیز می‌چرخد، و زمین در عین اینکه به دور خورشید می‌چرخد به دور خود نیز می‌چرخد. در واقع زمین در مدار خود به دور خورشید در حالِ غلت خوردن است.

 

- قرآن در 6:125 به وضوح بیان می‌کند که کسی که به طرف آسمان بالا رود به شدت دچار تنگی نفس می‌شود.

 

- قرآن در 13:2 و 31:10 بیان می‌کند که خدا آسمانها را بوسیله‌ی ستونهایی که دیده نمی‌شوند بنا کرد. روشن است که منظور از این ستونها همان نیروی جاذبه‌ی عمومی است که هندسه‌ی کیهان را تعیین می‌کند.

 

- در قرآن چند جا از کوه‌ها به عنوان رواسی یا لنگرهایی که بنا بر نقل صریح قرآن نقش جلوگیری از جنباندنِ مخلوقاتِ رویِ آن را دارد یاد شده است. لنگر یک کشتی با ثابت کردنِ کشتی نسبت به زمینِ کفِ دریا مانع می‌شود که امواج با باد موقعیت کشتی را تغییر دهند. کوه‌ها چگونه می‌توانند باعث شوند که استقرارِ ما بر زمین بر اثرِ امواج باد یا آب بهم نخورَد؟ فرض کنید کوهی یا اصولاً پستی و بلندی‌ای روی زمین وجود نداشته باشد. در این حال زمین در گردش به دورِ خودش در درونِ جوِّ اطرافِ خود می‌چرخد یا به عبارتی نمی‌تواند جَوِّ اطراف خود را در حرکتش به دور خود با خود همراه کند. اگر این چنین بود شاهد وزشِ بادهای یک‌طرفه‌ی شدیدی بر سطح زمین بودیم که استقرارِ ما را به هم می‌زد. همین حالت وجود می‌داشت اگر فرض کنیم سطح تمام زمین را آب فراگرفته بود و در کفِ اقیانوس هیچ پستی و بلندی و کوهی وجود نداشت؛ در این حال، زمین در درونِ این جَوِّ آبی به دورِ خود می‌‌چرخید و موجوداتِ درون آب همواره بر اثرِ حرکتِ نسبیِ یک‌طرفه‌ی آب نسبت به کفِ اقیانوس بی‌استقرار بودند. پس کوههای موجود در سطح خشک زمین و در کفِ دریاها و اقیانوسها همچون لنگرهایی عمل می‌کنند که موقعیت ما را در اقیانوسِ هوا و آبِ اطرافِ زمین نسبت به قسمتِ جامد زمین ثابت نگاه می‌دارند. به نظر می‌رسد به این نکته، قرآن در 78:7 والجبال اوتادا، و کوه‌ها را میخهای بزرگی قرار دادیم، نیز اشاره می‌کند. گویا کوهها همچون میخهایی بالشتکِ سَیّالِ اطراف زمین را به قسمت جامدِ آن کوبیده‌اند و آن را با زمین در گردشش به گِرد خود همراه می‌کنند و مانعِ وزشِ شدیدِ این سیال بر موجودات روی زمین می‌شوند که اگر چنین وزشی وجود می‌داشت دیگر این موجودات استقرار و آرامشی نداشتند و دیگر زمین گهواره‌ی آرامی برای آنها نبود. شاید از این روست که 78:7 بلافاصله پس از 78:6 که می‌گوید الم نجعل الارض مهادا، آیا زمین را گهواره قرار ندادیم، آمده است.

 

- قرآن در 55:35 اشاره می‌کند که شهاب سنگها از مِس نیز تشکیل شده‌اند درست همانگونه که اکنون می‌دانیم درصد زیادی از جِرمِ آنها را مِس تشکیل می‌دهد.

 

- در 21:30 خدا اشاره می‌کند که آسمانها و زمین به‌هم‌پیوسته بودند که سپس از هم چدا شدند، و در 51:47 به اینکه آسمان (و درواقع کیهان) درحال انبساط است اشاره می‌شود، و اینها دقیقاً همه در راستای نظریه‌ی بیگ‌بنگ (و انبساطِ غیرقابل‌انکار کنونی کیهان) می‌باشد.

 

- 55:17 رب(202) المشرقَین(731) و(6) رب(202) المغربَین(1333) (=2474)، خدای دو مشرق و دو مغرب. برای یک فردِ مستقر در یک نقطه روی زمین، مشرق و مغرب مشخص است. اگر قرار باشد برای این فرد دو مشرق و دو مغرب وجود داشته باشد در صورتی این امر ممکن می‌شود که نقاط شمال و جنوب، و یا مشرق و مغربِ فعلی زمانی مغرب و مشرق بوده باشد. اگر قرار باشد مشرقِ فعلی زمانی مغرب و مغربِ فعلی زمانی مشرق بوده باشد این به این معناست که زمانی جهتِ گردشِ زمین به دور خودش برخلاف جهت فعلی بوده است. علتِ وجودیِ میدان مغناطیسیِ زمین به خاطِرِ وجود مقدار بسیار زیادی آهن و نیکل و حرارت بسیار زیاد در هسته‌ی زمین و چرخش زمین به دورِ خود، ارتباطِ مستقیمی با جهتِ این چرخش دارد؛ به این معنا که اگر جهتِ چرخشِ زمین برعکس شود جهت میدان مغناطیسی زمین نیز برعکس می‌شود. وجودِ شواهدِ فراوان دیرینه‌شناسی مغناطیسی زمین اثبات کرده است که میدان مغناطیسی زمین در طول عمر زمین در دوره‌های متوالی به طور مرتب معکوس شده است. این به این معناست که در طی این دوره‌های متوالی درواقع جهت چرخش زمین به طور مرتب تغییر کرده است و این یعنی اینکه مشرق زمین همیشه مشرق نبوده است و در دوره‌های متوالی مغرب، مشرق بوده است؛ و همینطور مغرب زمین. پس زمین درواقع دو مشرق داشته است و دو مغرب.

حاصلِ جمع شماره‍های آیه و سوره‍ی 55:17 و ارزش ابجدی این آیه برابر است با 19+7×19×19. به نظر می‍آید چنانکه گفته شده اشاره‍ی این آیه به تغییرِ جهتِ گردش زمین به دور خودش باشد زیرا برای عبارت مربوطه‍‍ی عربیِ التغییر(1651) فی(90) دور(210) الارض(1032) (=2983) که ارزش ابجدی آن 157×19 است در رابطه با 55:17 داریم: ...×19=17 1032 210 90 1651 55 (که اگر جای 55 و 17 را عوض کنیم باز مضربی از 19 به دست می‍آید) و اینکه احتمالاً التغییر فی دور الارض با ارزش ابجدی 2983، مربوط به آیه‍ی 55:17، رب المشرقین و رب المغربین، با ارزش ابجدی ،2474 می‍باشد در معادله‍ی ...×19=17 2474 2983 55 نیز نمایان است (که اگر جای 55 و 17 را عوض کنیم یا جای این دو عدد مختلف دو بار 55 یا دو بار 17 را بنویسیم باز هم مضاربی از 19 به دست می‍آید).

 

- در آیه‌های دوم و سوم سوره‌ی روم خدا می‌گوید رومیان در پست‌ترین سرزمین شکست خوردند و سپس پیشگویی می‌کند که بزودی غلبه خواهند کرد (پیشگویی‌ای که چند سال بعد با غلبه‌ی آنها بر سپاه ایران بوقوع پیوست). آنچه که در این دو آیه به آن اشاره می‌شود شکست سپاه روم از ایرانیان در نبرد سال 619 میلادی در منطقه‌ی بحرالمیت (در فلسطین) است، و اکنون می‌دانیم پست‌ترین نقطه‌ی خشکی روی زمین همین نقطه است که حاصل برخورد سنگ بزرگ آسمانی‌ای با زمین در گذشته بوده است.

 

- بعضی از نظمهای عددی موجود در قرآن واقعاً عجیب هستند مثل بعضی مواردی که در زیر می‌آید و می‌توانید به‌راحتی صحت آنها را با استفاده از نرم‌افزار موجود در CD جامع‌اتفاسیر (نورالانوار 3) از مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی که در بازار موجود است یا نرم‌افزارهای دیگر تحقیق کنید. جالب است که (به احتمال زیاد بدون تعمد،) سازندگان نرم‌افزار فوق‌الذکر در این CD تعدادِ 101×19=19 19 ریشه‌ی مختلف موجود در قرآن تشخیص داده‌اند (البته اگر همچون مُفتیان عربستان که اجماع کردند که تعداد حروف بسم الله الرحمن الرحیم ممکن است 20، 21، یا عددی دیگر باشد اما 19تا نیست اجماع نشود که ریشه‌های قرآن هرعددی می‌تواند باشد اما 1919تا نیست). در این نرم‌افزار همچنین 16301 کلمه‌ی مختلف در قرآن تشخیص داده شده است. اگر احتمالاً آیات 9:128 و 9:129 همچنانکه در مقاله‌ی «قرآن و هشدار به آمریکائیان» اشاره شد واقعاً کلام خدا نباشد باید تعداد کلمات منحصر به این دو آیه را از عدد 16301 کم کنیم. تنها کلمه‌ای که در کل قرآن منحصر به این دو آیه است کلمه‌ی حریص می‌باشد. به این ترتیب بر اساسِ حساب این نرم‌افزار تعداد کلمات مختلف موجود در قرآن که کلام خداست 16300 مورد می‌باشد. با توجه به اینکه معادل ابجدی حریص 1018 است احتمالاً استدلال زیر مؤیدِ کاری است که انجام دادیم (یعنی حذف حریص از مجموعه‌ی کلمات):

15283=1018-16301 که در آن 19=3+8+2+5+1 و برای 15283 و 16300 که هر دو به نحوی حاصل حذف حریص هستند داریم 80437700×19=16300 15283 که در آن 29=0+0+7+7+3+4+0+8=0+0+3+6+1+3+8+2+5+1 و می‌دانیم 29 علاوه بر اینکه تعداد سوره‌های مقطعه‌دار قرآن می‌باشد درصورتیکه جاءکم دو کلمه محسوب شود تعداد کلمات غیرتکراریِ دو آیه‌ی 9:128 و 9:129 نیز می‌باشد و اگر یک کلمه حساب شود حاصل کم کردن یک (موردِ غیر خدایی) از تعداد کل کلمات (تکراری و غیر تکراری) این دو آیه (یعنی 30) می‌باشد.

 

- یاخته‌ی تناسلی مرد، یعنی اسپرماتوزوئید، حاوی 23 کروموزوم است. یاخته‌ی تناسلی زن نیز حاوی 23 کروموزوم است. از ترکیب و تکثیر این دو، یاخته‌های انسانِ نوزاد که هر کدام حاوی 23 جفت کروموزوم است حاصل می‌شود. جالب است که در قرآن با شکلهای مختلفِ کلمه‌ی امرأه تنها 23 بار به زنانِ مشخص و خاص (نه کلمه‌ی زن به صورتِ عام) اشاره شده است و با کلمه‌ی امرأ و شکلهای مختلف کلمه‌ی رجل تنها 23 بار به مردان مشخص و خاص (نه کلمه‌ی مرد به صورتِ عام) اشاره شده است:

برای زنان خاص در 3:35 با امرآت به 1 نفر، در 3:40 با امرآتی به 1 نفر، در 7:83 با امرآته به 1 نفر، در 11:71 با امرآته به 1 نفر، در 11:81 با امرآته به 1 نفر، در 12:21 با لامرآته به 1 نفر، در 12:30 با امرآت به 1 نفر، در 12:51 با امرأت به 1 نفر، در 15:60 با امرأته به 1 نفر، در 19:5 با امرأتی به 1 نفر، در 19:8 با امرآتی به 1 نفر، در 27:23 با امرأة به 1 نفر، در 27:57 با امرأته به 1 نفر، در 28:9 با امرأت به 1 نفر، در 28:23 با امرأتین به 2 نفر، در 29:32 با امرأته به 1 نفر، در 29:33 با امرآتک به 1 نفر، در 51:29 با امرأته به 1 نفر، در 66:10 با امرأت به 1 نفر، در 66:10 مجدداً با امرآت به 1 نفر، در 66:11 با امرأت به 1 نفر، و در 111:4 با امرأته به 1 نفر، مجموعاً به 23 نفر زن اشاره شده است.

برای مردان خاص در 5:23 با رجلان به 2 نفر، در 7:63 با رجل به 1 نفر، در 7:69 با رجل به 1 نفر، در 10:2 با رجل به 1 نفر، در 17:47 با رجلا به 1 نفر، در 18:32 با رجلین به 2 نفر، در 18:37 با رجلا به 1 نفر، در 19:28 با امرأ به 1 نفر، در 23:25 با رجل به 1 نفر، در 23:38 با رجل به 1 نفر، در 25:8 با رجلا به 1 نفر، در 28:15 با رجلین به 2 نفر، در 28:20 با رجل به 1 نفر، در 34:7 با رجل به 1 نفر، در 34:43 با رجل به 1 نفر، در 36:20 با رجل به 1 نفر، در 40:28 با رجل به 1 نفر، در 40:28 با رجلا به 1 نفر، و در 43:31 با رجل به 2 نفر (از مکه و مدینه)، مجموعاً به 23 مرد اشاره شده است.

 

- کلماتی که به ترتیب دارای سه حرف اصلی ف ر ق (یعنی سه حرف اصلی فرقه) هستند 72 بار در قرآن آمده‌است. خواجه‌ی شیراز می‌گوید: جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه  چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند

 

- کلمه‌ی قمر 27 بار، برابر با تعداد گردش زمین به دور خود در طی یک دور گردش کامل ماه به دور زمین، در قرآن آمده است.

 

- کلمه‌ی شهر به صورت مفرد، به معنی طول زمانی یک ماه، به شرح زیر 12 بار، برابر با تعداد ماههای سال، در قرآن آمده است: شهر2:185، الشهر2:185، الشهر2:194، بالشهر2:194، الشهر2:217، الشهر5:2، الشهر5:97، شهرا9:36، شهر34:12، شهر34:12، شهرا46:15، شهر97:3

 

- کلمه‌ی یوم (و یوما) به صورت مفرد و بدون پسوند(هایی که در شکلهای یومئذ، یومکم، و یومهم وجود دارد) دقیقاً 365 بار، برابر با تعداد روزهای یک سال شمسی، در قرآن آمده است.

 

- کلمه‌ی یوم به صورت تثنیه (3 بار) و جمع دقیقاً 30 بار، به تعداد روزهای ماه شمسی،در قرآن آمده است.

 

- کلمه‌ی ساعه (یعنی مشتقات ریشه‌ی س و ع، که تنها به صورتهای الساعه، بالساعه، ساعه، و للساعه در قرآن آمده‌اند) 2×24=48 بار در قرآن آمده است که تعداد ساعات 2 روز می‌باشد. (یومین که در قرآن 2 بار آمده است به طول مدت خلقت زمین و هفت آسمان اشاره دارد.) از این 48تا تنها 24تا (برابر با تعداد ساعات یک شبانه روز) بلافاصله بعد از حرف (نه اسم یا فعل) آمده‌اند.

 

- شهر مکه که محل انجام اعمال حج است در عرض جغرافیایی 22 درجه‌ی شمالی قرار دارد درحالیکه شماره‌ی سوره‌ی حج نیز 22 است.

 

- به پرنورترين ستاره‌ي آسمان، شعري يا Sirius، در آيه‌ي 49 سوره‌ نجم اشاره شده است. اين ستاره درواقع يک ستاره (يا کوتوله‌ي سفيد) همراه (به‌نام Sirius B) دارد که با چشم غير مسلح قابل تشخيص نيست و با دوره‌ي گردشي 49 ساله به گرد آن (يا درواقع مرکز جرم دو ستاره) مي‌گردد، به‌علاوه عدد EGGR آن (که مشخصه‌ای نجومی برای ارزیابی طیفی، رنگی، درخشندگی، و حرکتی کوتوله‌ی سفید است) 49 است.

 

- در آیه‌ی 44 سوره‌ی هود به به‌زمین نشستن کشتی نوح بر (تپه‌ی) جودی اشاره می‌شود درحالیکه به نقل از تورات می‌دانیم کشتی نوح در اطراف کوه آرارات به زمین نشست. این کوه در طول جغرافیایی 44 درجه در شمال شرقی ترکیه واقع است.

 

- یاخته‌ی تناسلی زنبورِ عسل نر حاوی 16 کروموزوم است، و یاخته‌ی تناسلی زنبور عسل ماده نیز حاوی 16 کروموزوم است. از ترکیب و تکثیر این دو، زنبور عسل ماده که سلولهایش حاوی 16 جفت کروموزوم است به‌وجود می‌آید، و در صورتِ عدمِ ترکیب، یاخته‌ی تناسلی زنبور عسل ماده که حاوی 16 کروموزوم است به‌تنهایی زنبور عسل نر را که سلولهایش حاوی 16 تک‌کروموزوم است به‌وجود می‌آوَرَد. سوره‌ی 16 قرآن نحل، زنبورِ عسل، نام دارد.

 

- هر سلول الاغ دارای 31 جفت، یعنی 62 عدد، کروموزوم است. کلمه‌ی الاغ به صورتِ مفرد یا جمع در قرآن تنها در آیات 2:259(حمارک)، 6:8(الحمیر)، 31:19(الحمیر)، 62:5(الحمار)، و 74:50(حُمُر) آمده است که جمعِ شماره آیه‌های آنها مضربی از 31 است:11×31=341=50+5+19+8+259.

 

- قرآن در 18:25 می‌گوید اصحاب کهف300 به اضافه‌ی 9 سال در غار ماندند. و بلافاصله در 18:26 قاطعانه می‌گوید خدا از همه به زمانِ اقامتِ آنها عالِم‌تر است. با چنین تأکیدی به نظر می‌رسد اعدادِ بیان شده در 18:25 کاملاً دقیق باشند. ببینیم با چنین قاطعیتی آیا پدیده‌ی علمیِ دقیقی که امروزه ثابت شده باشد پیشگویی می‌شود؟ بنا بر اعتقاد یهود، زمانِ درنگِ اصحاب کهف 300 سال بوده است منتهی بنا بر آنچه از تقویمِ یهود می‌دانیم سالِ یهودی دقیقاً 365 روز بوده است. (مسلماً در آن زمان، علمِ پیشرفته و اسباب‌های اندازه‌گیریِ کافی برای اندازه‌گیریِ دقیقِ سالِ شمسی که بیش از 365 و کمتر از 366 روز است وجود نداشته است و لذا در تقویمِ شمسیِ یهودی، سالِ شمسی دقیقاً 365 روز در نظر گرفته شده است.) اینکه در 18:25 مستقیماً عددِ 309، که منظور از آن تعداد سالهای قمریِ اقامت اصحاب کهف در غار است بیان نشده بلکه گفته شده است 300 به اضافه‌ی 9، به خاطِرِ اشاره به همین اعتقادِ یهود است. 300 سالِ 365 روزی برابر است با 109500=365×300 روز. و چون به اعتقادِ قرآن این 109500 روز دقیقاً برابر با 309 سالِ قمری است پس یک سالِ قمری دارای 368932ر354=309÷109500 روز است. آنچه امروزه با اسبابِ دقیقِ اندازه‌گیری می‌دانیم این است که یک سال قمری 367068ر354 روز (و طولِ متوسطِ یک ماهِ قمری 530589ر29 روز) است. به این ترتیب، قرآن طول یک سالِ قمری را با خطایی گمتر از 3 دقیقه پیشگویی کرده است: دقیقه736ر2=دقیقه60×24×4-10×19=روز4-10×19@001864ر0=367068ر354-368932ر354 (که در آن همچنین 19=4+6+8+1 و 144×19=2736)

 

- 32:5 یدبر الامر من السماء الی الارض ثم یعرج الیه فی یوم کان مقداره الف سنه مما تعدون

ظاهر این آیه بیان می‌کند که خدا از آسمان به طرف زمین به تدبیر امور می‌پردازد و سپس (نتیجه) در روزی که مقدار آن برحسب آنچه شما می‌شمارید هزار سال است به‌سوی او بالا می‌رود. اما شاید این آیه‌ی‌ رمزگونه درحالِ بیانِ چیز دیگری نیز باشد. شاید اینکه به تدبیر از آسمان به زمین اشاره می‌شود اشاره‌ای هم به فروریزشِ امواج الکترومغناطیسی (و نور) از اجرام آسمانی به‌طرف زمین باشد و کلمه‌ی ثم شاید به بازتابش این امواج از زمین به آسمان اشاره دارد، و احتمالاً قسمت دوم آیه می‌گوید این امواج در یک روز (یوم) مسافتی را طی می‌کند که مقدار آن برابر با مسافت طی شده در هزار سال توسط چیزی است که شما از آن چیز در شمارش استفاده می‌کنید. مردم عربستان زمان پیامبر اسلام از چه‌چیزی بیشتر از (حرکت) ماه در شمارش استفاده می‌کردند؟ پس به‌نظر می‌رسد این آیه می‌گوید سرعت نور (یا امواج الکترومغناطیسی) به‌گونه‌ای است که در یک روز مسافتی را طی می‌کند که ماه در هزارسال طی می‌کند. این، معیاری برای محاسبه‌ی سرعت نور، برحسب پیشگویی قرآن، به‌دست می‌دهد. برای این محاسبه نیاز به داشتن زمان یک روز بر حسب ثانیه و نیز مسافت طی‌شده توسط ماه در هزار سال بر حسب کیلومتر داریم تا سپس دومی را بر اولی تقسیم کنیم و سرعت نور را بر حسب کیلومتر بر ثانیه به‌دست آوریم. یک ماه نجومی که زمان یک دور کامل گردش کُره‌ی ماه به گرد زمین است 321661ر27 روز یعنی 719864ر655 ساعت است. از طرفی سرعت حرکت کره‌ی ماه نسبت به کیهان برابر است با 82636ر3282 کیلومتر بر ساعت (که از محاسبه‌ی عبارت (2πR/T)cosα به‌دست می‌آید که در آن R شعاع مدار گردش ماه به دور زمین، 384264 کیلومتر، و T زمان یک دور گردش ماه به دور زمین که برابر با 719864ر655 به‌دست آوردیم و α زاویه‌ای است که در این زمان زمین نسبت به خورشید جابجا می‌شود، 92847829ر26 درجه). بنابراین کره‌ی ماه در مدت یک ماهِ نجومی مسافتی برابر با 454ر2152614 کیلومتر (که حاصل 719864ر655×82636ر3282 است) و در 1000 سالِ 12 ماهی مسافتی برابر با 1010×583137345ر2 کیلومتر را طی می‌کند. حال نیاز به دانستن زمان یک روز (یوم) نجومی داریم. یک روز نجومی 93446961ر23 ساعت، برابر با 0906ر86164 ثانیه، طول می‌کشد و لذا اگر مسافتی که کره‌ی ماه در 1000 سال طی می‌کند را بر این زمان تقسیم کنیم سرعت 7938ر299792 کیلومتر بر ثانیه را برای سرعت نور به‌دست می‌آوریم. اولین اندازه‌گیریِ تقریبیِ سرعت نور درحدود 350 سال قبل صورت گرفت، و اندازه‌گیری‌های دقیقترِ سرعت نور از بیش از 150 سال قبل با روشهای مختلف آغاز شد. این اندازه‌گیری‌ها از مقدارهایِ به‌دست‌آمده‌ی بیش از 300000 کیلومتر بر ثانیه تا مقدارهای دقیقِ اندازه‌گیری شده توسط تداخل‌سنج میکروموجی و نهایتاً لیزر در حدِ 45692ر299792 کیلومتر بر ثانیه ثبت شده است که خطایی کمتر از 0002ر0 درصد نسبت به پیشگویی قرآن برای سرعت نور را نشان می‌دهد.

 

- آنچه که یک سوره‌ی قرآن را مشخص می‌کند شماره‌ی سوره و تعداد آیات آن است. اگر قرار باشد آیه‌ی 89:3 که در آن قسم به زوج و فرد خورده می‌شود چیزی در رابطه با سوره‌های قرآن باشد بعید است تنها در رابطه با شماره‌های سوره‌ها که به طور منظم نیمی فرد و نیمی زوجند باشد، و اگر تنها در رابطه با اعدادِ مشخص‌کننده‌ی تعداد آیاتِ سوره‌ها باشد آنگاه شماره‌های سوره‌ها شامل نشده است. پس شاید چیزی باشد در رابطه با جمعِ شماره‌ی سوره و تعداد آیات سوره. امتحان می‌کنیم: 8=(7+1)، 288=(286+2)، 203=(200+3)، 180=(176+4)، 125=(120+5)، 171=(165+6)، 213=(206+7)، 83=(75+8)، 136=(127+9)، 119=(109+10)، 134=(123+11)، 123=(111+12)، 56=(43+13)، 66=(52+14)، 114=(99+15)، 144=(128+16)، 128=(111+17)، 128=(110+18)، 117=(98+19)، 155=(135+20)، 133=(112+21)، 100=(78+22)، 141=(118+23)، 88=(64+24)، 102=(77+25)، 253=(227+26)، 120=(93+27)، 116=(88+28)، 98=(69+29)، 90=(60+30)، 65=(34+31)، 62=(30+32)، 106=(73+33)، 88=(54+34)، 80=(45+35)، 119=(83+36)، 219=(182+37)، 126=(88+38)، 114=(75+39)، 125=(85+40)، 95=(54+41)، 95=(53+42)، 132=(89+43)، 103=(59+44)، 82=(37+45)، 81=(35+46)، 85=(38+47)، 77=(29+48)، 67=(18+49)، 95=(45+50)، 111=(60+51)، 101=(49+52)، 115=(62+53)، 109=(55+54)، 133=(78+55)، 152=(96+56)، 86=(29+57)، 80=(22+58)، 83=(24+59)، 73=(13+60)، 75=(14+61)، 73=(11+62)، 74=(11+63)، 82=(18+64)، 77=(12+65)، 78=(12+66)، 97=(30+67)، 120=(52+68)، 121=(52+69)، 114=(44+70)، 99=(28+71)، 100=(28+72)، 93=(20+73)، 130=(56+74)، 115=(40+75)، 107=(31+76)، 127=(50+77)، 118=(40+78)، 125=(46+79)، 122=(42+80)، 110=(29+81)، 101=(19+82)، 119=(36+83)، 109=(25+84)، 107=(22+85)، 103=(17+86)، 106=(19+87)، 114=(26+88)، 119=(30+89)، 110=(20+90)، 106=(15+91)، 113=(21+92)، 104=(11+93)، 102=(8+94)، 103=(8+95)، 115=(19+96)، 102=(5+97)، 106=(8+98)، 107=(8+99)، 111=(11+100)، 112=(11+101)، 110=(8+102)، 106=(3+103)، 113=(9+104)، 110=(5+105)، 110=(4+106)، 114=(7+107)، 111=(3+108)، 115=(6+109)، 113=(3+110)، 116=(5+111)، 116=(4+112)، 118=(5+113)، 120=(6+114). در این عبارات عددِ چپ در هر پرانتز، شماره‌ی سوره و عددِ راست در آن پرانتز، تعداد آیات آن سوره و عدد سمت راست تساویِ عبارت، حاصلِ جمعِ این دو است که اگر فرد باشد یک خط زیرِ آن کشیده شده است. چنانکه دیده می‌شود 3×19=57 تا از این حاصلِ‌جمع‌ها فرد و 3×19=57 تا از آن‌ها زوج است. حاصلِ‌جمعِ این اعدادِ فرد 6555 و حاصلِ‌جمعِ این اعدادِ زوج 6234 است. نکته‌ی شگفتی‌آور این است که عددِ 6555 در ضمن حاصلِ‌جمعِ شماره‌ی سوره‌ها یعنی جمعِ 1 تا 114 است و 6234 در ضمن حاصلِ‌جمعِ تعداد آیات سوره‌هاست (یعنی 6234=6+5+...+127+...+176+200+286+7). آیا واقعاً در 89:3، و(6) الشفع(481) و(6) الوتر(637)، منظور از والشفع، همین 6234 و منظور از والوتر، همین 6555 است؟ به نظر می‌آید عبارات ریر، این مطلب را تأیید می‌کند:

...×19=3 6 481 6234 6 637 6555 89، 1267×19=24073=3+6 481+6234+6 637+6555+89 (که در آن در ضمن 16=7+6+2+1=3+7+0+4+2)


 

وبلاگ تخصصي - قرآني شفا وبلاگ محمد کاکاوند در ساعت 1:4.اعجاز در قرآن -


استاد مرحوم عبدالباسط محمد عبدالصمد


 

وبلاگ تخصصي - قرآني شفا وبلاگ محمد کاکاوند در ساعت 0:32.آلبوم تصاویر اساتید و قاریان -


استاد حبیب مهکام


 

وبلاگ تخصصي - قرآني شفا وبلاگ محمد کاکاوند در ساعت 0:26.آلبوم تصاویر اساتید و قاریان -


اواشنلسی

Phonology

آواشناسی با جنبه های فیزیکی و فیزیولوژیکی گفتار سر و کار دارد و حیطه ای گسترده است که با علوم دیگر نیز در ارتباط می باشد .مثلا در بحث در باره آواشناسی تولیدی باید با ساختمان دستگاه گفتاری انسان آشنا باشیم که از این منظر ،آواشناسی با زیست شناسی و پزشکی ارتباط می یابد.در آواشناسی آکوستیک که بررسی امواج صوتی است ،با فیزیک و ریاضی مرتبط می شویم و در آواشناسی شنیداری در حیطه زیست شناسی ،پزشکی ،روان شناسی ،عصب شناسی و... وارد می شویم .بنابراین ،آواشناسی علمی است که ارتباط تنگاتنگ با علوم دیگر برقرار می کند .اما به جنبه تولیدی آواشناسی به این دلیل بیشتر پرداخته شده است که ملموس تر می باشد ولی در این میان آواشناسی آکوستیک از شاخه ها یی است که تا حدودی ناشناخته مانده است اگر چه تحقیقات و بررسی های زیادی از طرف زبانشناسان و غیر زبانشناسان بر روی آن انجام شده است .شاید این امر بدین خاطر باشد که آواشناسی آکوستیک تا حدودی ناملموس است وقابل مشاهده نیست .
در این مقاله می کوشیم جستجویی در تاریخچه زبانشناسی آکوستیک انجام دهیم و پیشگامان این حوزه را معرفی کنیم و روند پیشرفت این زیر رشته آواشناسی را مورد بررسی قرار دهیم .ولی بررسی تاریخچه زبانشناسی آکوستیک بدون بررسی تاریخچه آواشناسی ممکن نیست .زیرا همان طور که گفتیم ،آکوستیک زیر شاخه ای از آواشناسی است و بررسی تاریخچه زیر مجموعه بدون شناخت تاریخچه مجموعه ممکن نمی باشد .هم چنین ابتدا آواشناسی شناخته شده است و در طی مراحل بررسی آواشناسی بوده که آواشناسی آکوستیک شکل گرفته است .بنابراین در فصل دو این مقاله به بیان تاریخچه ای از آواشناسی می پردازیم ودر ادامه ،پیشگامان آواشناسی آکوستیک و روند رشد این رشته را مورد بررسی قرار می دهیم.

2-تاریــخــچه آواشـــناســی
آواشناسی از کلمه یونانیήνωφ به معنای "صدا"گرفته شده است .همان طور که در بخش پیش بیان شد ،آواشناسی مطالعه صداهای گفتار است که شامل آواشناسی تولیدی ،آواشناسی آکوستیک و آواشناسی شنیداری می شود .آواشناسی تولیدی به این مساله می پردازد که چگونه صداهای گفتار تولید می شوند و اینکه چگونه صداهای صوت را باید طبقه بندی کرده و آوانگاری کنیم .آواشناسی آکوستیک به مطالعه مشخصات آکوستیکی صداهای گفتار می پردازد و آواشناسی شنیداری به این می پردازد که چگونه صداهای گفتار دریافت و درک می شوند .
می توانیم تاریخچه آواشناسی را به چهار دوره زمانی تقسیم کنیم :دوره اول ،دوره باستان است .دوره دوم فاصله بین سالهای 1770تا1920را در بر می گیرد .دوره سوم از سال 1920تا سال 1950 و دوره چهارم از بعد از سال 1950تا کنون را در بر می گیرد .در دودوره آخر بیشتر تحولات و نوآوریها در زمینه آواشناسی آکوستیک بوده است که در این بخش به دودوره اول می پردازیم وبحث در باره آواشناسی آکوستیک را به فصل آینده موکول می کنیم .
در دوران باستان ،دیدگاه های عمده در مورد آواشناسی به زبان شناسان هندی سال های 150 تا 800قبل از میلاد بر می گردد .آنها ،مفاهیم جایگاه و شیوه تولید را کشف کردند وروی مکانیسم چاکنایی صدا کار کردند و مفهوم همگون سازی را درک نمودند(دانیل جورافسکی و جیمز اچ مارتین ،2007 ). .پانی نی در سال 400 قبل از میلاد در دستور زبان خود در مورد تولید صوت بررسی هایی انجام داده بود .زیرا نمی خواست تلفظ کلمات تشریفاتی باستان با گذر زمان تغییر کند .محققان هندی فهم بالا وکاملی از مکانیزم گفتار ،شامل اعضای گفتار و فرایندهای تولیدی داشتند .به عنوان مثال کلمات breath و voice بر این اساس تشخیص داده می شدند که در یکی از آنها دهانه حنجره باز است و در دیگری نیست .علم اروپایی تا 2000 سال بعد از آن یعنی تا قرن 19 نتوانست به آواشناسی هندی برسد .یونانی ها فقط دانشی ابتدایی از آواشناسی داشتند مثلا در زمان افلاطون آنها فقط صامت را از مصوت وانسدادی را از پیوسته تشخیص می دادند (دانیل جورافسکی و جیمز اچ مارتین ،2007 ).عناصر صدا توسط افلاطون به سه دسته تقسیم شده بودند :1-"طنین ها " :واکه ها 2-"صداها" :صامت های بسته و 3-"میانی ها" : [l-m-n-r-s-dz-k-ps ]
رواقیون نیز نظریاتی را که در مورد هجا بیان شده بود را گسترش دادند و از بست آوایی ایجاد شده روی بعضی از کلمات آگاه بودند(همان).در چین باستان نیز به آواشناسی تاحدودی توجه شده بود .در چین ،تلفظ یک حرف با توجه به دومشخصه بیان می شد :1-با ترکیب صدای آغازین اولین کارکتر و صدای پایانی دومین کارکترو 2-با دسته بندی تن ها (آهنگ ها ) .
در فاصله بین سالهای 1770 تا 1920 ابزارهایی ابتدایی در زمینه صوت ایجاد و اختراع شد .از آن جمله طنین دهنده ای بود که توسطکریستسن گوت لیب کرات زشتین (1795-1723) اختراع شده بود.این ماشین اولین ماشینی بود که واکه ها را تولید می کرد (همان).(ضمیمه در صفحه13 تصویر 1 )
دیگر اختراع این دوره ماشین سخنگو بود که توسط وولفگانگ ون کمپلن (1795-1723 ) ابداع شده بود .این دستگاه ،اولین دستگاهی بود که کلمات و جملات کوتاه را تولید می کرد(همان) .(ضمیمه در صفحه 13 تصاویر 2 و 3 )
پرداختن به دوره های بعد را که مربوط به عرصه آواشناسی آکوستیک است را به فصل بعد موکول می کنیم و قبل از آن دیگر نامداران این عرصه را که تاثیرات چشمگیری بر روند رشد این علم گذاشتند را به اختصار معرفی می کنیم .
شایسته است از محققی ناشناس نام ببریم که تاثیرزیادی بر روند آواشناسی گذاشت .او در قرن 20 از مفهوم واج استفاده کرد و سیستم نوشتاری واجی برای زبان ایسلندی پیشنهاد کرد که شامل علامت هایی برای امتداد و خیشومی شدگی بود .اما نوشته های او تا سال 1818 چاپ نشد و حتی بعد از چاپ نیز در بیرون از اسکاندیناوی نا شناس ماند(دانیل جورافسکی و جیمز اچ مارتین ،2007 ) .
اولین آواشناس جهان مدرن دن جی متیاس بود که نویسنده کتاب"دو لتری" در سال 1586 می باشد ریاضیدان انگلیسی جان والیز (1703-1616 ) که در باره ناشنوایان تحقیق کرده بود ،اولین کسی بود که در سال 1653 واکه ها را بر اساس جایگاه تولیدشان طبقه بندی کرد .مثلث واکه ای در سال 1781 توسط سی اف هل وگ آلمانی ابداع شد .از دیگر پیشگامان آواشناسی مدرن هنری سوئیت بود .او در کتابش با نام "دستنوشته ای بر آواشناسی"(1877 )بیان کرد که واج چیست.این کتاب تاثیر زیادی در توسعه آواشناسی در بریتانیا و دیگر نقاط داشت .او هم چنین برای آوانگاری الفبایی تدوین کرد و بین آوانگاری جزئی و کلی تفاوت قائل شد و عقایدی را پیشنهاد کرد که بعدها در IPA مورد استفاده قرار گرفت .حتی گفته شده است که سوئیت بهترین آواشناس زمان خودش بوده است .او اولین کسی بود که زبان را برای اهداف آواشناسی به صورت علمی ضبط کرد و توصیف تولید زبان را پیشرفت داد .وی اگرچه شهرت زیادی نداشت ولی نظرات جالبی ارائه می کرد.اواعتقاد داشت که آواشناسی اساس لازم برای تمام مطالعات زبانی را فراهم می آورد.وی هم چنین عقیده داشت که آواشناسی دیگر با خواندن محض آموخته نمی شود مثل موسیقی .او آثار و نظریاتی ارائه کرد که هنری هیگینز از آن بهره ها برد و نظریاتش را جرج برنارد شاو بعد ازوی به عنوان مدلی برای خود قرار داد .
واج اولین بار توسط محقق هلندی بودوین دو کورته نای که فرضیاتش را در سال 1894 چاپ کرد ،نامگذاری شد .البته در گسترش فرضیه واجها ،فردینان دو سوسور نیز دخیل بود.از دیگر پیشگامان این رشته دانیل جونز(1967-1881) است .او طرح آواشناسی زبان را در سال 1918 منتشر کرد و از واج در مفهوم رایج آن استفاده کرد .وی کسی بود که عبارت "واکه های اصلی " را ارتقاء داد و برای اینکه نشان بدهد آواها چگونه تولید می شوند ،از نموداری دو وجهی استفاده کرد.وی همچنین الفبایی جدید برای زبان های آفریقایی و هندی ابداع کرد .
ریموند اچ استت سون (1950-1872) نیز از چهره های برجسته این رشته بود .اوکتاب " آواشناسی مکانیکی" را در سال 1928 منتشر کردو تئوری موتوری ریتم را ارتقاء داده و موضوعی را برای نیم قرن تحقیق در باره تولید حرکات مهارتی ایجاد کرد .وی گبیان کرد که آواشناسی بر اساس حرکات ابتدائا مربوط به ذات هجاها می شود .در آمریکا ،لئونارد بلومفیلد زبان شناس و ادوارد ساپیر که بوم شناس و زبان شناس بود ،به طور عمده به فرضیات آواشناسی پرداختند .زبان شناسی همچون رومان یاکوبسن آمریکایی –روسی و نوام چامسکی آمریکایی وموریس هال به جهانی های سیستم های واجی پرداختند .افراد برجسته دیگری نیز در این زمینه فعالیت های درخشانی انجام داده اند که در این مختصر ،مجال پرداختن به آنان نمی باشد.حال که اندکی با پیشگامان عرصه آواشناسی و تاریخچه این علم آشنا شدیم ،در بخش بعد ،به معرفی آواشناسی آکوستیک و بیان تاریخچه آن می پردازیم .


3-تاریــخـچــه آواشـناســی آکوســتیک
"نشانه هایی از فیزیک و زبانشناسی که در باره امواج صداهای گفتار بحث می کند ".این تعریفی بود که از آواشناسی آکوستیک که درفرهنگ نامه رومان هوز بیان شده است .آواشناسی آکوستیک زیر مجموعه آواشناسی است که به جنبه های آکوستیکی صداهای گفتاری می پردازد .آواشناسی آکوستیک خصوصیاتی همچون دامنه دقیق موج ،طول آنها ،فرکانس پایه یا خصوصیات دیگر فرکانس امواج را بررسی می کند و به روابط این خصوصیات با دیگر شاخه های آواشناسی (مثل آواشناسی تولیدی یا شنیداری ) می پردازد.در بخش پیش دوره های تاریخی آواشناسی را بیان کردیم وگفتیم دو دوره آخر مربوط به پیشرفت در زمینه آواشناسی آکوستیک است .در این فصل به بررسی این دوره ها می پردازیم .
از چهره های درخشان در آوا شناسی آکوستیک،هرمان هلم هولتز می باشد .این فیزیکدان آلمانی در سال 1863 کتاب "آهنگ به عنوان اساس فیزیولوژیک تئوری موسیقی"را به رشته تحریر در آورد .او با نوشتن این کتاب بود که مطالعه آواشناسی آکوستیک را به طور رسمی آغاز کرد .ابه جین پیرروزولوت (1924-1846 ) فرانسوی نیز پیشگام آواشناسی تجربی بود و در عرصه آکوستیک نیز فعالیت هایی انجام داده بود .
در فاصله سالهای 1920 تا 1950 از ابزارهای الکتریکی و اشعه x در آواشناسی استفاده شد.یکی از این ابزار فونودیک بود که توسط دیتون کلارنس میلر (1941-1886 ) ابداع شد .این وسیله ،وسیله ای برای عکس گرفتن از امواج صوتی بود .(ضمیمه در صفحه 12 )
از دیگر ابداعات این دوره ،"نوشتار کلام " بود که شامل سیستمی بود که توسط الکساندر ملویل بل(1905-1819 ) (پدر الکساندر گراهام بل )ابداع شد این اولین سیستم یادداشت برداری از صداهای گفتار بود که مستقل از زبان یا لهجه خاص بود .(ضمیمه در صفحه 15 )
در همان زمان بودکه فرضیه ای نیز مطرح شد به نام فرضیه آکوستیکی تولید صوت .این فرضیه شامل تئوری هماهنگ و تئوری بی هماهنگ می شد.تئوری هماهنگ توسط ویت استون و هلم هولتز مطرح گشت .بر اساس این فرضیه ،تار های صوتی با استفاده از هماهنگ پایه و دیگر هماهنگ ها ،موجی مرکب می سازند .فرکانس های تشکیل دهنده از چندین فرکانس پایه تشکیل شده اند .وقتی این امواج از گلو ،دهان و حفره بینی می گذرند ،فرکانس هایی که نزدیک به فرکانس های بازخوان های این حفره ها هستند تقویت شده و در هوا منتشر می شوند .این نواحی تقویت کننده فرکانس ،کیفیت صدا را مشخص می کنند .تئوری بی هماهنگ که توسط ویلیز و هرمان و اسکریپچر بیان شده بودمی گوید که تارهای صوتی فقط به عنوان عاملی برای تحریک فرکانس های گذرا که مشخصه حفره دهان هستند ،عمل می کنند .جریان هوایی که از حنجره می آید ،هوای این حفره را به ارتعاش در می آورد .این ارتعاش سریع از بین می رود تا وقتی که توسط جریان هوایی دیگر از سر گرفته شود .این جریانات هوا الزاما پشت سر هم نیستند .اگرچه این دو نظریه در ظاهر متفاوت نشان می دهند ولی هر دو نظریه این را بیان می کنند که برای مشخص کردن کیفیت صوت ،فرکانس باز خوانهای حفره دهان مهم هستند.از دیگر ابزارهای ابداع شده و مهم در این زمان که بیشتر در خدمت آواشناسی آکوستیک بودند ترکیب کننده های صوتی می باشند که وودر یکی از آنهاست .وودر که توسط دودلی در سال 1939 ابداع شد ،اولین ترکیب کننده صداست که در زمان خود،توجه بسیاری را به خود جلب کرد. (ضمیمه در صفحه 14 ).الگوی ضبط صوت کوپر در سال 1950 نیز اولین ترکیب کننده صوتی بود که در خدمت تشخیص صوت بود و مثل مورد قبل فقط جنبه سرگرمی نداشت .(ضمیمه در صفحه 18 ). همان طور که گفتیم ،دیگاه های آکوستیک در باره آواشناسی در اواخر 1950 یا اوایل 1960 توسعه یافت ولی تعداد کمی از آنها تکنیک هایی مثل اسپکتوگراف یا دید گاه های تئوریک مثل فرضیه کار کردن با فیلتر منبع و مطالب دیگری را که ما بین آواشناسی تولیدی و آکوستیک است را شامل می شود .در سال 1952 ،فاصله فرمانت واکه توسط پترسون و بارنی مطرح شد .
از سال 1950 تا کنون ،که چهارمین برهه در تقسیم بندی ارائه شده در ابتدای مقاله است ،بیشتر به آواشناسی آکوستیک مربوط می شود که در این زمان ،بیشتر به آواشناسی با استفاده از کامپیوتر،فراصوت و MRI پرداخته شده است .مطالعه آواشناسی آکوستیک در اواخر قرن 19 با اختراع فونوگراف ادیسون پیشرفت پیدا کرد(ضمیمه در صفحه16 ) .فونوگراف دستگاهی است که اجازه می دهد سیگنال های صوتی ضبط شده و سپس تجزیه شود .با پخش کردن مجدد همان سیگنال صدا از طریق فونوگراف برای چندین بار و فیلتر کردن آن در هر مرتبه با یک فیلتر عبور دهنده باند ،اسپکتوگراف ایجاد می شود .اسپکتوگراف صوتی توسط ال وای لیسی –کو اینگ و دان در سال 1955 ابداع شد و اولین وسیله ای بود که نمایش آنی از سپکتوگراف سخن نشان می داد .(ضمیمه در صفحه 17 )
مقالاتی که توسط لودیمار هرمان در آرشیو پی فلوگر در دو دهه آخر قرن 19 چاپ شد ،ویژگی های طیفی واکه ها و صامت ها را با استفاده از فونوگراف ادیسون بررسی کرد و در همین مقالات بود که واژه فورمانت برای اولین بار معرفی شد .هم چنین ،هرمان برای تشخیص فرضیه های ویلی و ویت استون در باره تولید واکه ،واکه های ضبط شده فونوگراف ادیسون را با سرعت های مختلف ضبط کرد .با توسعه صنعت تلفن ،پیشرفت های بیشتری در آواشناسی آکوستیک شکل گرفت .در طی جنگ جهانی دوم ،کار در لابراتوار های تلفن بل مطالعه منظم ویژگی های طیفی اصوات زمانمند و غیر زمانمند بازخوان های حفره دهان و فورمانت های آواها و کیفیت صدا و ... را آسانتر کرد .وقتی مشخص شد که آکوستیک کلامی باید به طور مشابه به مدار های الکتریکی مدلبندی شود ،باعث فراتر رفتن آواشناسی آکوستیک شد .
لورد ری لی از اولین کسانی بود که به این نتیجه رسید که فرضیه الکتریکی نوین می تواند در آکوستیک استفاده شود اما از سال 1941 به بعد بود که مدل مدار به طور اساسی در کتابی ازچیبا و کاجی یاما به نام :"واکه:اساس و ساختمان آن "استفاده شد .در سال 1952 ،یاکوبسن ،فانت و هال کتاب "مقدمات تجزیه سخن" را نوشتند که این کتاب گامی موثر در وصل کردن آواشناسی آکوستیک به فرضیه آواشناسی بود .این کتاب با کتاب "تئوری آکوستیک تولید صوت " از فانت در سال 1960 دنبال شد که اساس تئوریک تحقیقات آکوستیکی آکادمی و صنعتی بود (خود فانت نیز در صنعت تلفن دخیل بود ).از دیگر پایه گذاران مهم این حوزه پتر لده فوگد-اسامو فوجی مورا و کنت ان استوان بودند .همان طور که در ابتدا نیز بیان کردیم ،آواشناسی آکوستیک ،امروزه توجه بسیاری از زبان شناسان و غیر زبان شناسان را به خود جلب کرده و در حال پیشرفت می باشد.حال که با پیشگامان این حوزه و شرح مختصری از فعالیت ها و ابزاز مورد استفاده در این شاخه آشنا شدیم ،در بخش بعد به نتیجه گیری کلی از این بحث می پردازیم .



4-بحث و نــــــتیجــه گیری
آواشناسی مطالعه صداهای گفتار است که به سه بخش آواشناسی تولیدی ،آواشناسی آکوستیک و آواشناسی شنیداری تقسیم می شود .آواشناسی تاریخچه ای بس کهن دارد که از 2500 سال پیش و توسط پانی نی اساس آن چیده شده است .از زیر مجموعه های آواشناسی ،آواشناسی آکوستیک است که کمتر در مورد آن بحث شده است اگرچه در زمینه آن کارهای فراوانی توسط زبانشناسان و غیر زبانشناسان صورت گرفته است .آواشناسی آکوستیک به بررسی مختصات فیزیکی امواج گفتار به عنوان بازده بازخوان می پردازد .حرکات اندام های صوتی تولید امواج می کند که توسط هوا به گوش شنونده منتقل می شود .به نظر می رسد به این دلیل کمتر به این شاخه از آواشناسی پرداخته شده که کمتر ملموس می باشد .از جدیدترین و رایج ترین ابزارها برای ملموس تر کردن و قابل رویت کردن امواج صوتی ،اسپکتوگرافها هستند .از آنجایی که آواها در طول زمان تغییر می کنند ،برای رویت آنها از اسپکتوگراف (طیف نگار )استفاده می شود .از آنجایی که طیف نگار مولفه های فرکانس امواج را در یک برهه زمانی نشان می دهد ،وسیله ای است برای قابل رویت کردن اینکه چطور فرکانس های مختلفی که امواج را می سازند در طول زمان تغییر می کنند .محور طیف نگار محوری سه بعدی است که امواج را بر اساس زمان ،فرکانس و دامنه نوسان قابل رویت می کند .بنابراین دریافتیم که آواشناسی آکوستیک از شاخه هایی است که تاریخی کهن دارد که امروزه تا حد زیادی قابل لمس و رویت شده است و پیشرفت های چشم گیری نیز کرده است.


کــتابــــنامــــه
Jurafsky,Daniel/James H.Martin(2007),"Speech and Language processing",available at :http://www.waisman.wisc.edu/phonology/ALL_pubs/speech.pdf.
http://www.history,phonetics.encyclopedia.html. Last retrieved at :2006
http://www.ling.upenn.edu/courses/fall_2006/ling520/lectures/lecture1.pdf. Last retrieved at :2006.
http://www.phonetics,acousticphonetics-wikipedia.html. Last retrieved at :2007.


 

وبلاگ تخصصي - قرآني شفا وبلاگ محمد کاکاوند در ساعت 18:4.دروس آواشناسی -


نامهای قرآن

همچنين در رواياتى كه از پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) وائمه(عليهم السلام) درباره فضل قرآن نقل شده نام قرآن ومصحف وكتاب الله تكرار شده است.
به هرحال براى قرآن اين كتاب آسمانى مسلمانان، نام هاى گوناگونى در خود قرآن اطلاق شده است كه هركدام بيانگر بعد خاصى از قرآن وداراى بار ويژه اى است.
درمورد تعداد نام هاى قرآن بعضى ها افراط كرده وهر صفتى را كه در قرآن براى قرآن ذكر شده است،به عنوان نام تلقى كرده اند مثلاً از قاضى شيظله نقل شده كه قرآن پنجاه وپنج اسم دارد(1) در مقابل بعضى ها هم گفته اند قرآن فقط يك اسم دارد وآن قرآن است وبقيه همه صفات قرآن مى باشد.
ما تصور مى كنيم همانگونه كه قول اول نمى تواند قابل قبول باشد ومثلاً نمى توانيم يكى از اسامى قرآن را عربى ويكى را امر ويا حبل بدانيم، همچنين قول دوم نيز با واقع تطبيق نمى كند زيرا نام هائى مانند فرقان وذكر وكتاب اگر هم در قرآن به عنوان صفت ذكر شده باشد لااقل در عرف مسلمين به عنوان نام تلقى شده است ومى توان آنها را علم منقول دانست همانگونه كه خود كلمه قرآن نيز همين حكم را دارد.
اينك صفاتى را كه ميتوان از آنها به عنوان نام هاى قرآن ياد كرد، مورد بحث قرار مى دهيم:
*********** 1 ـ قـرآن
معروفترين نام مجموعه وحى محمدى همان قرآن است واين نام بيشتر از همه نام هاى ديگر، در خود قرآن آمده ودر طول قرن ها ونسل ها كاملاً جاافتاده است اين كلمه شصت وهشت بار در قرآن تكرار شده كه درهمه جا به معنى همين كتاب آسمانى است جز در دو مورد كه به صورت قرآن الفجر ذكر شده منظوراز آن نماز صبح مى باشد(سوره الاسراء آيه 78).
كلمه قرآن بيشتر به صورت تنها ذكر شده وگاهى هم با صفت هائى چون حكيم، مبين، مجيد، كريم، عظيم، ذى الذكر، عربى ودر مواردى به صورت هذاالقرآن آمده است كه در بخش هاى آينده به آنها خواهيم پرداخت.
بحث مهمى كه در اينجا وجود دارد بحث در اشتقاق واژه قرآن است واينكه آيا اساساً كلمه قرآن يك واژه عربى اصيل است ويا از واژه هاى دخيل مى باشد؟ وبه فرض اول ماده اشتقاق آن چيست؟
بعضى از نويسندگان معاصر به پيروى از برخى مستشرقان غربى احتمال داده اند كه واژه قرآن يك واژه غير عربى است كه مانند بسيارى از واژه هاى سريانى وآرامى وعبرى در اثر مجاورت عرب ها با اين زبانها وارد زبان عربى شده است. "بلاشر" و"كرنكو" گفته اندكه قرآن از كلمه قريانا كه يك واژه سريانى يا عبرانى است وبه معنى خواندنى وخوانده شده، آمده; گرفته شده است.(2) بعضى از نويسندگان معاصر عربى اين احتمال را بعيد ندانسته وآن را پذيرفته اند.(3)
ما تصور مى كنيم به مجرد مشابهت واژه اى با واژه اى نبايد آنها را همريشه ويكى را متخذ از ديگرى دانست مگر اينكه دليلى در دست باشد زيرا اگر اين باب باز شود ادبيات دچار هرج ومرج خواهد شد وكسانى از آن سوء استفاده خواهند نمود همانگونه كه اخيراً چنين چيزى اتفاق افتاده وكسانى گفته اند قريش از كورش ومكه از مهكه وابراهيم از بهرام وچاه زمزم از زمزمه گرفته شده است.(4)
شك نيست كه در زبان عربى وحتى قرآن واژه هاى دخيل وبيگانه وجود دارد اما بايد در اين موضوع دقت واحتياط لازم را به عمل آورد وبه قدر متيقن بسنده كرد.
به هرحال ادباء ودانشمندان اسلامى واژه قرآن را يك واژه اصيل عربى مى دانند ولى در ريشه اشتقاق آن اختلاف دارند، اكنون ماگفتار چند تن از صاحبنظران را در اين باره نقل مى كنيم وسپس به جمع بندى آن مى پردازيم.
ابن اثير مى گويد:
معنى اصلى واژه "قرآن" جمع كردن است. قرآن را قرآن گفتند به اين جهت كه آن، قصه ها وامرونهى ووعده ووعيد را جمع كرده ونيز آيات وسوره ها را به يكديگر پيوسته است وقرآن مصدر است مانند غفران وكفران...(5)
ابن منظور مى گويد:
ابواسحق نحوى گفته است كه كلام خداوند را كه به پيامبرش نازل كرده، كتاب وقرآن وفرقان مى نامند. اين كتاب را از آنجهت قرآن مى نامند كه سوره ها را جمع كرده وآنها رابه هم پيوسته است... واز شافعى نقل شده كه قرآن اسم است وهمزه ندارد واز ماده قرئت اخذ نشده است بلكه قرآن اسم كتاب خداست مانند تورات وانجيل.
طبرسى مى گويد:
قرآن در اصل به معنى خواندن است وآن مصدر قرئت به معنى تلاوت كردم مى باشد اين معنى از ابن عباس نقل شده وبعضى ها گفته اند كه قرآن به معنى مقروء آمده از باب استعمال مصدر به معنى مفعول مانند كتاب وحساب كه به معنى مكتوب ومحسوب آمده است.
راغب اصفهانى مى گويد:
قرائت به معنى پيوند دادن حروف وكلمات به يكديگر در مقام ترتيل مى باشد كلمه قرآن به كتابى كه بر محمد(صلى الله عليه وآله وسلم) نازل شده اختصاص يافته است، همچنانكه تورات بر كتاب موسى وانجيل بر كتاب عيسى اطلاق مى شود. بعضى از علماء گفته اند كه در ميان كتب آسمانى به اين كتاب قرآن گفته شده از آن جهت كه قرآن ثمره همه آن كتابها بلكه ثمره همه علوم را جمع كرده است(6)
دكتر صبحى صالح مى گويد:
فراء گفته است كه قرآن از قرينه مشتق شده زيرا آيات آن شبيه يكديگر وگويا كه قرينه هم هستند واشعرى گفته است قرآن از قرن مشتق شده كه به معنى ضميمه كردن چيزى به چيزى است زيرا كه سوره ها وآيات قرآن ضميمه يكديگرند... ولحيانى گفته است قرآن مصدر مهموز بروزن غفران مى باشد واز قرء به معنى تلاوت كردن مشتق شده ومصدر به معنى مفعول است.(7)
از اين گونه تعبيرات در كتب لغت وتفسير وعلوم قرآن بسيار است وما نمونه هائى از آن را نقل كرديم بقيه تكرار همين مطالب است از جمع بندى اين گفته ها، نظريات واقوال زير بدست مى آيد:
1 ـ قرآن اسم خاص كتاب خداست ونه مشتق است ونه مهموز (شافعى)
2 ـ قرآن از قرن به معنى ضميمه كردن آمده (اشعرى)
3 ـ قرآن از قرء به معنى جمع كردن آمده است (ابن اثير وابواسحق)
4 ـ قرآن از قرء به معنى خواندن وقرائت كردن آمده است (طبرسى ولحيانى)
به اين اقوال دو قول هم از مستشرقين اضافه مى كنيم:
1 ـ قرآن به معنى تبليغ كردن است (بلاشر)(8)
2 ـ قرآن به معنى باصداى بلند وخوش خواندن است (پطروفشسكى)(9)
ما تصور مى كنيم كه قرآن اسم خاص كتاب آسمانى اسلام است وهمه معانى ذكر شده را مى توان در آن لحاظ كرد. وقتى كسى قرآن مى خواند هم كلمات وآيات آن را به يكديگر ضميمه كرده وجمع نموده وهم مى خواند وهم تبليغ مى كند وهم با صداى بلند وخوش مى خواند. (چون مطالعه بى صدا را نمى توان قرائت ناميد)
پي نوشت:
1 ـ زركشى، البرهان فى علوم القرآن ج 1 ص 272.
2 ـ دكتر محمود راميار، تاريخ قرآن; ص 25.
3 ـ دكتر صبحى صالح، مباحث فى علوم القرآن ص 20.
4 ـ يوسف فضائى جامعه شناسى دينى جاهليت قبل از اسلام (قسمت يادداشتها ص 140).
5 ـ ابن اثير، النهايه ج 4 ص 30.
6 ـ راغب اصفهانى، المفردات ص 414.
7 ـ صبحى صالح، مباحث فى علوم القرآن، ص 18ـ19.
8 ـ رژى بلاشر، در آستانه قرآن ص 133.
9 ـ پطروفشسكى، اسلام در ايران ص 111.
سيرى در علوم قـرآن
تأليف: يعقوب جعفرى


 

وبلاگ تخصصي - قرآني شفا وبلاگ محمد کاکاوند در ساعت 17:55.دانستنی های قرآن -


آواشناسی؛ مقدمه ای بر آوا، صوت و آواشناسی همگانی

صوت/صدا :

   از برخورد دو یا چند جسم با یکدیگر و جابجائی مولکولهای هوا در نتیجه این برخورد، "صوت" ایجاد می شود. سرعت این انتقال 343 متردر ثانیه و شکل آن به صورت امواج سینوسی مطابق شکل روبرو میsound wave باشد:

 

 بر اساس شکل، هر فراز و فرود، یک "دور" را تشکیل می دهد.

تعداد این دورها درثانیه، برابر است با فرکانس یا بسامد آن صوت، که واحد آن  "هرتز/Hz"  است.

 بدین ترتیب ، هرچه تعداد دور در ثانیه بیشتر باشد، صوت " زیر" و هر چه این تعداد کمتر باشد صوت "بم" خواهد شد.

از آنجا که بی نهایت احتمال برای برخورد اجسام به یکدیگر موجود است، پس بی نهایت  صوت هم وجود دارد.

اما، از این بی نهایت صوت، تنها صداهایی در محدوده فرکانس Hz  20000-20 در آستانه شنوائی بشر می باشد.

 

پائینتر از  Hz 20  :    صداهای مادون صوت

بالاتر از  Hz 20000 :  صداهای مافوق صوت

در این میان ، فرکانس آواهای زبان ، بین Hz 4000-100   و تعداد آواهایی که بشر می تواند تولید کند، نامحدود است.

 

تا اینجا راجع به صوت و ماهیت آن مطالبی ذکر شد.

  حال ، سئوال این است: کدام صداها را می توان زبانی برشمرد؟

آن دسته از صداها که توسط اندامهای گفتاری بشر تولید می شوند، صداهای زبانی  یا  " آوا "  نام دارند.

   مثال)      /   . . . .  ,   p , b ,  a/ 

    اما، در بین آواها نیز ، هر زبان مجموعه ای را به عنوان آواهای نقش دار که به خودی خود  معنا ندارند، لیکن باعث  ایجاد تمایز معنایی می شوند  را به کار می برد که آنها را اصطلاحاً  " واج "  نامند.

   در نهایت زبانشناسان به الفبایی قراردادی به نام  ((الفبای بین المللی آوانگار)) دست یازیدند  که به راحتی و به طور یکسان بتوان تمامی زبانهای دنیا را بررسی کرد؛  که البته تعداد نشانه ها در این الفبا، بسیار است.

آواشناسی:

  علم بررسی آواها (صداهای زبانی) را گویند.

علم آواشناسی، در سه قالب مطرح می شود:

1-    آواشناسی شنیداری

2-   آواشناسی فیزیکی

3-  آواشناسی تولیدی

 

آواشناسی شنیداری- به درک آواهای گفتاری از طریق گوش مربوط می شود.

آواشناسی فیزیکی- با خصوصیتهای مادی یا فیزیکی گفتار به عنوان امواج صوتی د ر هوا،            سروکار دارد. (از جمله فرکانس صداهای خاص د ربین افراد مختلف) 

آواشناسی تولیدی- به مطالعه نحوه ایجاد یا تولید آواهای گفتاری می پردازد.

 

صداهای ریوی :

      به علت سهولت تولید، اکثر صداهای زبانی با بازدم تولید می شوند. البته در برخی زبانها               - مانند بعضی زبانهای افریقائی- آواهایی وجود دارند که اصطلاحاً "درون سو" نامند و              با دم تولید می شوند؛ مانند نوک آواها.

حال آنکه آواهایی که با بازدم تولید می شوند ،"برون سو" نامند.

در هر صورت آواهای زبان چه درون سو باشند و چه برون سو، منبع تأمین هوا در آنها ریه است، پس "صداهای ریوی" هستند.

 

حنجره :

    هوای خروجی بازدم را تنظیم کرده و در برخی موارد به آن یک ویژگی خاص می افزایند که "واک" نام دارد.

در حنجره " تارهای صوتی" قرار دارند. این تارها دو ماهیچه اند که از اطراف به دیواره حنجره متصلند.  نقش عمده آنها، ایجاد واک یا  ارتعاش بر جریان هوای خروجی بازدم می باشد.

به این ترتیب، آواهایی مانند   /l/  ، /z/  ، /g/  و ....  که هنگام تولیدشان تارهای صوتی مرتعش می شوند  را "واکدار" و آواهایی از قبیل /f/  ، /s/  ، /p/  و ...  که این فرمان را دریافت نمی دارند، "بی واک" نامند.

چاکنای :

به فضای درون حنجره ، بین تارهای صوتی "چاکنای" گویند.

   مثال )       /h/

 خصیصه ممتاز واجهای فارسی :

"نیکولای تروبتسکوی" از بنیانگذاران "مکتب پراگ" نخستین کسی بوده  که خصیصه ممتاز واجها را مطرح کرده.

او به نقش ممیزی واجها، از طریق " جفتهای کمینه" اشاره کرده.

- در وهله نخست ، می بایست واجها را به دو دسته همخوان  و واکه تقسیم کرد.

     خصیصه ممتاز واکه های فارسی:

1- میزان افراشتگی زبان

افراشته :  / u , i /   

میانه  :     / o , e /

افتاده :    / a , æ /

 

2- موضع محرک زبان :

         پیشین :   / æ , e , i /

         پسین  :    / a , o , u /

 

3- حالت  لبها :

 گرد  :     / a , o , u /

 گسترده :   / æ , e , i /

واکه های باز درمقابل واکه های بسته:

   تعریفی است قدیمی از واکه ها، که آن را می توان همتای میزان افراشتگی دانست.

بدین معنا که واکه های باز ، همچون واکه های افتاده ، به واکه ای گفته می شود که فاصله  میان سطح زبان و کام ، حداکثر باشد و در اینصورت ، مجرای خروج  بازدم، اصطلاحاً "باز" است (مانند //æ , //a ) به همین منوال ، واکه های افراشته ( مانند /i/ , /u/ ) که مجرای خروج هوا به هنگام تولیدشان در تنگترین حالت ممکن قرار دارد ، "واکه های بسته"  نامند.

 

خصیصه ممتاز همخوانهای زبان فارسی

1-  واکبری

2-  شیوه تولید

3-  جایگاه تولید

 

1- واکبری: بر اساس اینکه هنگام تولید همخوان، تارآواها به لرزه درآیند یا خیر، به دو دسته "واکدار" و "بی واک" تقسیم می شوند.

 

2- شیوه تولید: به چگونگی خروج هوای بازدم به هنگام ایجاد مانع می پردازد.                              بر این اساس همخوانهای فارسی به دسته های ذیل تقسیم بندی می شوند:

 

1-2) انسدادی

   جریان هوای خروجی بازدم، بسته به آن صوت خاص، در یک موضع مشخص، دچار حبس تام (گیرش کامل) شده وپس از کسری از  ثانیه مکث ،  با حالت رهش آنی از اندامهای گفتاری خارج می شود. به همین دلیل است که همخوانهای انسدادی ، قابلیت کشش ندارند.

  مانند:    /  , q , g , k , d , t , b , p   /

 2-2) سایشی

  آن دسته از همخوانهایی که پس از ایجاد مانع ، با اصطکاک از اندامهای گفتاری خارج می شوند.

مانند:     / x , h , ž , š , z , s , v , f /

 3-2)  انسدادی-سایشی / انسایشی

  آن دسته از صداهایی که همچون یک همخوان انسدادی ، تولیدشان با گیرش آغاز می شود، ولی پس از مرحله درنگ ، به جای رهش آنی، همچون یک همخوان سایشی، با سایش خارج می شوند.

 

 مانند:   /j   , č /

4-2)  خیشومی/غُنّه ای

   آن دسته از همخوانها که هنگام تولیدشان، ملاز پائین آمده و جلوی ورود هوا به حفره دهانی را می گیرد. در اینصورت، مجرای خروج هوا از حفره خیشوم می باشد.

در زبان فارسی ، تنها / n , m /  دو همخوان خیشومی اند.

5-2)   الف: روان ها       الف-1  :   کناری  / l /

                                 الف-2 :    زنشی   / r /

         ب :  غلتان ها     / y ,   w /

         صداهای غلتان / y ,   w /   می باشند که از این دو تنها  /y/ در فارسی نقش واجی دارند.

 3-جایگاه تولید

 اینکه مانع ایجاد شده بر سر جریان هوای خروجی بازدم، در کدام موضع از اندامهای گفتاری قرار می گیرد و چه اندامهایی به یکدیگر برخورد کرده یا نزدیک می شوند.

بر این اساس، داریم :

1-3) دولبی

در فارسی /m  , b , p / ،  اما در انگلیسی /w/   نیز به آنها افزوده می شود.

2-3) لبی-دندانی

از برخورد دندانهای بالا با لب پائین، ایجاد می شود.     / v , f /

3-3) دندانی

در فارسی نداریم ؛ اما در انگلیسی   /     , ө /  ( در عربی نیز موجود است)

4-3) دندانی-لثوی   در فارسی/ d , t /

5-3) لثوی                / z , s , n , r , l /

6-3) لثوی- کامی          / ž  , š  , j  , č  /

7-3) کامی                / y /

8-3) نرمکامی            /g  ,  k/

9-3) ملازی                / q , x /

10-3) چاکنایی             / h ,  ?  /

    صداهایی که در حنجره با  باز و بسته کردن تارهای صوتی، تولید می شوند.

این دو ، تنها همخوانهای چاکنایی در زبان فارسی اند؛ هر دو بی واک، اما /h/ همخوان  سایشی چاکنایی و /  ?  /  همخوان انسدادی چاکنایی است.


 

وبلاگ تخصصي - قرآني شفا وبلاگ محمد کاکاوند در ساعت 17:54.دروس آواشناسی -


استاد "صبحدل" در شناسايي صدا و الحان افراد تيزبيني داشت

يكي از قاريان بين‌المللي قرآن كريم با اشاره به خصوصيات شخصي و كاري مرحوم استاد حسين صبحدل، موذن كشورمان تصريح كرد: استاد "صبحدل" در شناسايي صدا و الحان افراد تيزبيني عجيبي داشت.
"محمدرضا پورزرگري" قاري بين‌المللي قرآن كريم، به (ايكنا) با بيان نحوه آشنايي خود با استاد "حسين صبحدل" موذن و پيشكسوت قرآن كريم گفت: من از اوايل انقلاب اسلامي ايران افتخار آشنايي با استاد حسين صبحدل موذن و پيشكسوت قرآن كريم را پيدا كردم و از تجربيات ارزشمند ايشان بهره‌مند شدم.
وي اظهار كرد: استاد صبحدل مرد بزرگواري بود كه نه تنها استاد قرائت قرآن، الحان و نغمات و موسيقي مذهبي ما بود، بلكه به واقع استاد ادب، اخلاق، انسانيت و استاد انديشه‌هاي والا بود، ايشان بسيار خوش‌ذوق بودند و روح لطيفي نيز داشتند، همچنين دقيق و ظريف به مسائل نگاه مي‌كردند.
پورزرگري با اشاره به اينكه در مدت زمان كوتاهي كه در خدمت استاد صبحدل بوده است توانسته تجربيات فراوان و ارزشمندي را كسب كند، تصريح كرد: ايشان قبل از انقلاب در حسينيه ارشاد از جلسات و سخنراني‌هاي استاد شهيد "مرتضي مطهري" و "دکتر علي شريعتي" استفاده‌هاي فراواني برده بودند و موذن و قاري آن محافل بودند.
اين قاري بين‌المللي قرآن كريم بيان كرد: بسياري از كارهاي فاخري كه بعد از انقلاب اسلامي ايران به مناسبت‌هاي مذهبي در مورد اذان و ادعيه در راديو ضبط شده است و امروز به عنوان آثار ماندگار در كشور ما در حال پخش است و همگان از آن بهره مي‌برند، نتايج زحمات مرحوم استاد حسين صبحدل است.
پورزرگري با اشاره به خصوصيات كاري مرحوم استاد صبحدل تصريح كرد: اين موذن مهربان داراي تيزبيني بسيار عجيبي در شناسايي صداها و الحان افراد بود، ربنايي كه از استاد شجريان مي‌شنويم و 30 سال است كه از رسانه‌ ملي ما پخش مي‌شود با نظارت استاد صبحدل ضبط شده است.
وي با اشاره به سه اذاني كه استاد صبحدل از خود به يادگار گذاشته‌ است، گفت: بسياري از كساني كه استعدادهاي ويژه‌اي داشتند ايشان به راديو آورده‌اند كه الان اين افراد جزء قاريان و خواننده‌هاي مطرح هستند و يا جزء استاداني هستند كه امروزه بسياري از افراد از محضر ايشان استفاده مي‌كنند.
اين قاري بين‌المللي قرآن كريم در پايان يادآور شد: خداوند روح اين استاد گرانقدر را شاد كند و حق ايشان را بر ما حلال كند كه ما بتوانيم دنباله‌روي ايشان بوده و نام و ياد استاد صبحدل را زنده نگه داريم و از كرامات اخلاقي اين مرد بزرگ در زندگي بهره گيريم.


 

وبلاگ تخصصي - قرآني شفا وبلاگ محمد کاکاوند در ساعت 17:52.دفترچه خاطرات اساتید - قاریان و حافظان قران کریم -


شرايط دريافت مجوز موسسات قرآني

مسوول روابط عمومي مركز توسعه و ترويج فعاليت‌هاي قرآني، گفت: تمامي موسسات قرآني در صورت ثبت و كسب مجوز از اين مركز مي‌توانند از حمايت‌هاي اعتباري بهره مند شوند.
سيد حميد هاشمي ايرنا، اظهار داشت : مركز توسعه و ترويج فعاليت‌هاي قرآني كشور از سال 84به منظور سرعت در اعطاي مجوز و هدايت و هدفمند كردن فعاليت‌هاي قرآني تصميم بر آن گرفت تا از موسسات قرآني كه در اين مركز به ثبت برسند، حمايت كند.
وي، غير انتفاعي بودن موسسات قرآني را از جمله شرايط دريافت اين مجوز و بهره مندي از حمايت‌هاي اعتباري ذكر كرد و يادآورشد: موسسات قرآني براي دريافت اين مجوز همچنين بايد تجربه كارهاي قرآني داشته و سه نفر از اعضاي هيات مديره موسسه مربوطه داراي تحصيلات عالي علوم قرآني باشند.
مدير انفورماتيك مركز توسعه و ترويج فعاليت‌هاي قرآني، اظهار داشت:
متقاضيان مي‌توانند با مراجعه به ادارات كل فرهنگ و ارشاد اسلامي استان خود فرم دريافت مجوز را تكميل كرده و پس از تاييد مدير كل ارشاد استان و بررسي مركز توسعه و ترويج فعاليت‌هاي قرآني مجوز دريافت كنند.
وي، با بيان اينكه پس از دريافت مجوز اين موسسات از تمامي اعتبارات حمايتي مركز برخوردار خواهند شد، بيان داشت: اين اعتبارات حمايتي شامل اقلام فرهنگي چون كتاب‌ها و نرم افزارهاي ديني و مذهبي، قرآن و رحل است.
وي خاطرنشان كرد: در صورتي كه موسسات قرآني در مرحله تكميل پرونده براي كسب مجوز باشند 10ميليون ريال و موسسات داراي مجوز 15ميليون ريال اعتبار دريافت مي‌كنند.
وي، به ديگر حمايت‌هاي اعتباري مركز توسعه و ترويج فعاليت‌هاي قرآني اشاره كرد و افزود: در زمينه تجهيز موسسات قرآني نيز تا سقف يكصد ميليون ريال از سوي اين مركز در نظر گرفته مي‌شود به شرط آنكه موسسه مربوطه قبلا به ثبت رسيده و داراي مجوز باشد.
هاشمي يادآورشد: اعتبارات عمراني به موسسات قرآني با توجه به منطقه‌اي كه آن موسسه قرار دارد متفاوت است.
وي، با بيان اينكه اعتبارات عمراني مركز توسعه و ترويج فعاليت‌هاي قرآن به سه بخش اعتبار اجاره، ساخت و خريد تقسيم مي‌شود، بيان داشت: در بخش اعتبار اجاره، آن دسته از موسساتي كه واجد شرايط باشند مي‌توانند مبلغ اجاره ماهانه خود را از اين مركز دريافت كنند.
مسئول روابط عمومي مركز توسعه و ترويج فعاليت‌هاي قرآني كشور ادامه داد:
در بخش اعتبار ساخت و خريد نيز در صورتي كه 50درصد موسسه ساخته و يا 50 درصد از كل مبلغ براي خريد موسسه آماده شده باشد مي‌توانند در مراكز استان‌ها 500ميليون ريال، شهرستان‌ها 400ميليون ريال و روستاها 300 ميليون ريال اعتبار ساخت يا خريد دريافت كنند.
وي، با اشاره به اينكه بخش ديگر اعتبارات حمايتي اين مركز در بخش آموزش است كه شامل موسسات قرآني ثبت شده و يا در حال ثبت است، اظهار داشت:
موسسات قرآني به ازاي هر تعداد قرآن آموز مي‌توانند اعتبار دريافت كنند و اين مركز به منظور ارزشيابي سطح فراگيري قرآن آموزان در سال دو بار ( ارديبهشت و آبان ماه) آزمون برگزار كرده و به كساني كه نمره لازم را كسب كنند گواهينامه رسمي اعطا مي‌كند.
هاشمي يادآورشد: عملكرد موسسات قرآني و ميزان قبولي قرآن آموزان در ميزان اعتبارات حمايتي و ادامه يا لغو قرار داد موسسات قرآني با مركز توسعه و ترويج فعاليت‌هاي قرآني موثر است.
وي اظهار داشت: تاكنون 217موسسه از سوي مركز توسعه و ترويج فعاليت‌هاي قرآني مجوز دريافت كرده و از حمايت‌هاي اعتباري اين مركز بهره مند شده اند.


 

وبلاگ تخصصي - قرآني شفا وبلاگ محمد کاکاوند در ساعت 17:47.مطالب دیگر -


از همه دوستان و عزیزانی که با پیامهای زیبا و محبت آمیزشان بنده را مورد محبت خود قرار می دهند کمال تشکر را دارم

اردتمند شما محمد کاکاوند 


 

وبلاگ تخصصي - قرآني شفا وبلاگ محمد کاکاوند در ساعت 17:46. -


آهنگ غير مجاز قرائت قرآن

در اكثر كتب روايي شيعي، بخشي وجود دارد، بنام «باب القران» يا «كتاب القرآن» كه در آن رواياتي درباره فضل قرآن، فضيلت قاري قرآن، ثواب قرائت سوره ها و نكات ديگر مطرح شده است. يكي از اين نكات، مسئله تحريم غنا و استحباب تحسين صوت در قرائت قرآن است كه اگر دقت كنيم، متوجه خواهيم شد كه آموختن هنر قرائت باتوجه به برخي از روايات (روايت شماره 4) وجوب كفائي دارد (يعني لازم نيست همه مسلمانان هنر قرائت را فرا بگيرند) يا لااقل مستحبّ مؤكّد مي باشد. (يعني مستحبّي است كه انجام دادنش بهتر است و عمل به آن، تأكيد شده است).

در قرائت قرآن نبايد از الحان غيرعربي (عجمي) استفاده كرد و همچنين از روشهاي غير عربي؛ مانند نوحه گري و روشهاي آوازي رهبانها. 

شعيشع

محدثين بزرگوار ما، در توجيه بعضي روايات فرموده اند: قرآن را با صوت زيبا تا آن حدّي كه غنا نباشد، بايد قرائت كرد، البته بدون آنكه حدود حسن صوت و غنا را مطرح كنند.

براي اينكه با حدود هنر قرائت و شرايط تلاوت قرآن آشنا شويم، روايت مورد وثوق زير را مورد بررسي دقيق قرار مي دهيم:

عن اَبي عبدالله ـ عليه السلام ـ قال رسول الله ـ صلي الله عليه و اله و سلم ـ : اقْرَؤُا القُرآنَ بِاَلحانِ الْعَرَبِ وَ اَصْواتِها وَايّاكُمْ وَ لُحُونُ اَهلِ الفِسْقِ و الكبائرِ سَيَجيءُ بَعدي اقوامٌ يُرجِّعونَ الْقرآنَ تَرْجيعَ الْغِناءِ وَ النّوْحَ و الرَّهْبانَّيةَ، لايَجْوزُ تراقيهمْ، قُلوُبُهمْ مَقْلوبة وَ قُلوبُ مَنْ يُعجِبُهُ شَأْنُهُمْ

قرآن را با الحان و اصوات عربي بخوانيد و از الحان اهل فسق و معاصي بپرهيزيد، همانا بزودي پس از من كساني خواهند آمد كه قرآن را با ترجيع غنا مي خوانند و نوحه گري مي نمايند و به روشهاي آوازي ديگر اديان، تلاوت مي نمايند، اين قرائت از حلقومشان پائين تر ني رود ( به دلهايشان اثر نمي كند) دلهاي ايشان برگشته است، همچنين دلهاي كسانيكه از قرائت آنها به اعجاب آيند.

در جمله اول روايت شريفه با قيد ( اقرؤا القرآن بالحان العرب…) قرائت قرآني با الحان غير عربي را خارج و نهي نموده است. در جمله دوم (و اياكم و لحون…) قرائت قرآن با الحان عربي را كه از افراد بي ايمان و اهل معصيت اخذ شده است، نهي فرموده است. در جمله سوم (فأنّه سيجي…) اشاره به جمله اول دارد؛ يعني، از قرائت قرآن با روشهاي اديان ديگر يا آهنگهاي غيرقرآني برحذر داشته است. در جمله چهارم تا آخر روايت شريفه (لايَجوز تراقيهم…) صفات قارياني را كه برخلاف دستور جمله اول قرائت مي كنند و علت اتخاذ چنين قرائتهايي را كه موجب تيره و تار شدن قلب الهي انسان است، ذكر فرموده است. و اين تاريكي به سبب معاصي حاصل مي شود و تقليد از قرائت قارياني را كه چنين صفتي دارند، در ابتداي روايت شريفه نهي شده است.

بنابراين با اين شرايط بسيار دقيق، حدود هنر قرائت اين چنين مشخص مي شود:

قرآن بايد به لحن عربي خوانده شود.

در قرائت قرآن نبايد از الحان غيرعربي (عجمي) استفاده كرد و همچنين از روشهاي غير عربي؛ مانند نوحه گري و روشهاي آوازي رهبانها.

از الحان قاريان اهل معصيت بايد احتراز نمود.

قرآن را با ترجيع غنا نبايد خواند

بايد از قرآن علاوه بر قرائت ظاهري، استفاده باطني نمود.

در اينجا به چند موضوع بايد اشاره كرد:

1- برخي از قاريان با استناد به اينكه آهنگهاي عربي تلفيقي از آهنگهاي غيرعربي (مثلاً ايراني) است، استفاده از آهنگهاي غيرعربي را در قرائت جايز مي دانند. مثلاً يكي از گوشه هاي دستگاه ايراني را عيناً در قرائت قرآن به كار مي برند، كه بايد گفت: طبق اين روايت شريفه، عمل خلافي است و صاحب قرآن اجازه به آن نداده است.

2- موسيقي قرآن، كاملاً جداي از موسيقي آوازي عربي است و احتمال اينكه كسي صددرصد از تكنيك هاي آوازي در قرآن استفاده بكند، بسيار بعيد است. ثانياً اگر منظور استفاده هاي جزئي (مثلاً در قالب يك نوع تحرير خاص يا يك آهنگ) باشد، بازهم مخالف روايت شريفه است. از اينها گذشته، آهنگهاي قرآني چنان جذابيّت و نورانيّت و گستردگي دارند كه اصلاً نيازي به مراجعه غير آن وجود ندارد و قاريان قرآن بايد با تمرين و تفكر و نورانيّت و استفاده از اين نغمات قرآني به درجه ابداع برسند، كه ان شاء الله در فصل سوم كتاب، مفصلاً بحث خواهد شد.

3- مسأله ترجيع صوتي و حلال و حرام آن، از موضوعات ديگري است كه بايد توضيح داده شود. ترجيع يعني بازگرداندن صدا به حلق يا چرخش صدا در حلق و به اصطلاح تحرير زدن. در روايت شماره 6 امر به ترجيع در قرائت قرآن فرموده اند و در روايت شماره 7 نهي از ترجيع غنا نموده اند. بنابراين ترجيع دوگونه است: حلال و حرام. بديهي است كه ترجيعي كه در قرائت قرآن جايز است و امر به آن شده است، ترجيعي است كه در لحن عربي وجود دارد. و ترجيعي كه درالحان عجمي موجود است؛ مانند چهچه زدن كه در آوازهاي فارسي معمول است، در قرائت قرآن جايز نيست وبالطّبع بكاربردن آن در قرآن حرام است.

براي حسن ختام اين مبحث، نظريه حضرت ملامحسن فيض ـ قدس سره ـ در باب غنا را بيان مي كنيم. البته لازم است قبل از بيان نظريه ايشان گفته شود بحث غنا در بين علماء تشيّع پيرامون صوت طبيعي انسان است، نه صوت مصنوعي و آلات و ادوات موسيقي.

ايشان در كتاب شريف «الوافي» در باب «كسب المغنيّه و شرائها» بياناتي دارند كه حاصل آن چنين است:

غنا دو وجه دارد: غناي حلال و غناي حرام. غناي حرام آن است كه مناسب مجالس لهو ولعب باشد و اشاره لغو و بيهوده، در آن بكار رود و غناي حلال آن است كه شرائط غناي حرام را نداشته نباشد بلكه به وسيله آن، انسان به كمال برسد و از ظلمات عالم طبع، به نور عالم ملكوت راه يابد و به خيرات ترغيب شود و به زهد وادار شود و از معاصي جدا گردد.

در خاتمه به اين نتيجه مي رسيم كه با توجه به روايات شريفه، قرائت قرآن با صوت و لحن زيبا وترجيع حلال (هنر قرائت)، ممدوح و مورد رضايت حضرت حق، رسول اكرم و ائمه اطهار ـ عليهم السلام ـ مي باشد، به شرطي كه با شرائط لازمه اش باشد (بالاخص تدّبر در آيات) و از حدودش خارج نگردد قرائتي كه در آن، شرائط لحاظ نگردد (مخصوصاً تدبّر)، مذموم است و آوازي بي خاصيت، هرچند خوشايند مستمعين قرار گيرد. زيرااين چنين قرائتي حاصلي بجز حظّ و بهره شنوايي در بر ندارد.وَ لايَزيدُ الظالَمينَ الاَّ خَساراً.

منبع: پايگاه راديو قرآن


 

وبلاگ تخصصي - قرآني شفا وبلاگ محمد کاکاوند در ساعت 11:37.مطالبی در باب صوت و لحن قرائت قرآن کریم -


پايگاه قرآني - تخصصي شفا